چند سال قبل بود که خیلی اتفاقی از طریق یک کانال ماهوارهای با عرفان حلقه آشنا شدم.
صحبت های جدید و جذابی بود و با کمی جستجو چند کتاب هم از استاد طاهری پیدا کردم و صفحاتی از این کتابها را مطالعه کردم. من ایشان را استاد طاهری خطاب میکنم چون :
۱- چیزهای زیادی از ایشان یاد گرفتم.
۲- تحقیق و مطالعه بیشتر در خصوص مطالب ایشان من را با عرفان اسلامی آشنا کرد.
۳- چند میلیون هموطن عزیز در ایران و در سراسر جهان هستند که استاد طاهری را دوست دارند و ایشان را استاد عشق خطاب میکنند و من به احترام این عزیزان ایشان را استاد طاهری خطاب میکنم.
حرفهای جدید و جذاب و راهی کاملا عملی و کاربردی که در عرفان حلقه ارایه میشد من را مجاب کرد و ترم یک عرفان حلقه را ثبت نام کردم و این آغازی شد بر زندگی جدید من. همان ترم یک بودم که ۲ بیمار از طریق فرادرمانی و اتصالهایی که من برای ایشان اعلام میکردم خوب شدند! یکی نیاز به عمل جراحی داشت که بعد از ۱۰ روز کار کردن غدهای که در بدن داشت کاملا محو و ناپدید شد و دیگری بیمار ام اس بود که پس از نشان دادن ام آر آی جدید به پزشک بیشتر پلاکهای بیمار از بین رفته بودند و باعث حیرت پزشک و من و بیمار شد. بیمار اول را دیگر هرگز ندیدم ولی با دومی که در ارتباط بودم پس از یک سال بیماری مثل روز اول همچنان وجود داشت شاید چون من که اتصال دهنده بودم دیگر اعتقادی به عرفان حلقه نداشتم شاید هم دلیل دیگری داشت. موارد دیگری هم از بازگشت بیماری توسط آقای طاهری گزارش شده است که خارج از حوصله این داستان است و در متن اصلی به آنها خواهیم پرداخت. داستان بلندی است که میخواهم اینجا آن را کوتاه کنم و بگویم نتایج عجیب درمانی که روی این دو بیمار و موارد دیگر مشاهده کردم باعث شد که خیلی جدی تر مطالعه و تحقیق کنم و دنبال این باشم که واقعا ماهیت این حلقهها چیست و فرادرمانی چطوری کار میکند ؟!
بیش از چند هزار ساعت مطالعه و تحقیق کردم. تقریبا همه کتابها و مقالات و فیلمها و گزارشهایی که بر علیه عرفان حلقه بود را مطالعه کردم. هیچکدام را منطقی و قابل قبول نیافتم. مشخص بود که بیشتر این کتابها و فیلمها و گزارشها درست شده است تا عرفان حلقه را تخریب کنند و استاد طاهری را زندانی کنند. مطالب پر است از دروغ، تهمت، تخریب، توهین، تمسخر و وارونه جلوه دادن بسیاری از حقایق! درمان را انکار میکنند! تعداد زیاد طرفدار را انکار میکنند! و میدانی که با انکار حقیقت نمیتوان از حق دفاع کرد! از طرف دیگر دنبال مدرک تحصیلی آقای طاهری هستند و اینکه ایشان در فلان جلسه دست زنی را گرفته است یا در فلان عکس کنار خانمهایی ایستاده است که اینچنین هستند و چقدر تمرکز روی اینگونه اشکالات زیاد است ولی کسی نیامد بگوید شیاطین میتوانند بیماری را منتقل کنند و حال خوب دلیل در راه خدا بودن نیست و مهمترین نظریه علمی آقای طاهری چقدر دقیقتر و کامل تر خیلی پیشتر در عرفان اسلامی آمده است و …
بسیار جستجو کردم ولی نتوانستم هیچ نقد منصفانه و منطقی در خصوص عرفان حلقه پیدا کنم و نتوانستم نقدی پیدا کنم که من را متقاعد کند این راهی غیر الهی و انحرافی است و چون متاسفانه بیشتر نقدها مشخص است که از روی دشمنی و برای خراب کردن این جریان تهیه شده است من را مجاب کرد که شاید این جریان حق است و ارزش تجربه کردن و تحقیق کردن در این خصوص وجود دارد.
شاید برای همین است که هم اکنون بعد از ده یا پانزده سال مخالفت و مقابله با عرفان حلقه این جریان همچان به پیش میرود و همین اکنون که من این خطوط را مینویسم هزاران کلاس در همه شهرهای کشور در خانههای افراد به صورت مخفیانه در حال برگذاری است. شاید اغراق نباشد بگویم چند هزار مربی یا استاد عرفان حلقه در سراسر جهان مشغول تدریس یا ترویج صحبتهای استاد طاهری هستند و بیشمار گروهها و کانالهای اینترنتی که شبانه روز در حال حرف و بحث و تشویق و ترویج عرفان حلقه هستند!
کلاسها را شروع کردم ولی از همان ترم یک همیشه شک و تردیدی در دل داشتم و به نظرم میآمد که یک چیزی در بین این همه حرف زیبا و جذاب جور در نمیآید ! یک جای کار گویی ایراد دارد. خیلی تلاش کردم از این و آن کمک بگیرم و با افراد مختلفی حضوری و اینترنتی ارتباط برقرار کردم تا شاید شک و تردید خودم را به یقین تبدیل کنم. داستان مفصلی است تحقیقات ترم یک من ولی نهایتا به من پیشنهاد کردند تو مثل یک محقق درسها را ادامه بده و به ترم های بالاتر که رسیدی ارتباط ها و حلقه هایی را تجربه خواهی کرد که همه شک و تردید تو را به یقین تبدیل میکند و به صورت شهودی همه چیز را خودت می فهمی. میگفتند تو محقق باشد و کلاسها را ادامه بده و در ترمهای بالاتر همه چیز را خودت خواهی فهمید.
حرفی منطقی بود چون به هر حال عقل جزئی و ناقص ما هرگز نمیتواند به آن درجه از یقین دست پیدا کند و به قول دوستان عرفان حلقهای باید روی پله عشق بیایی و مشاهده کنی تا به یقین برسی. البته که این خطر هم وجود دارد بدون اینکه بدانی در مسیری پیش بروی که بیبازگشت باشد! وقتی شما نمیدانید این اتصالها به کجاست و ماهیّت حلقهها چیست این ریسک وجود دارد که بدون آگاهی در مسیری اشتباه حرکت کنید.
در هر صورت من تصمیم گرفتم ادامه بدهم چرا که تا پایان ترم یک و دو هیچ نکته منفی ندیده بودم و به نظرم همه چیز خوب بود. ترم ششم را در حالی تمام کردم که نه تنها شک و تردید من به یقین تبدیل نشد بلکه نشانه های بسیار زیادی می دیدم که نادرست بودن عرفان حلقه را به من اشاره می کرد و این موضوع شبانه روز وقت و فکر من را به خود اختصاص داده بود.
خیلی این در و آن در زدم برای فهمیدن حقیقت ماجرای عرفان حلقه!
تقریبا به هر کس که دستم میرسید پیغام دادم یا ایشان را ملاقات کردم تا شاید راهی برای یافتن حقیقت ماجرا پیدا کنم. در جستجوی یافتن ماهیت حلقهها و حقیقت و چیستی اتصالات عرفان حلقه بودم که چند فایل صوتی کوتاه از استاد «حمید رضا مروجی سبزواری» به دستم رسید. چند دقیقهای بیشتر نبودند این فایلها ولی تکان عجیبی بر وجود من وارد کردند و طبیعی ترین واکنش من به این تکانههای شدید اشکهایی بود که از چشمهایم جاری شدند.
کتاب و مطالعه و تحقیق را رها کردم، لباس پوشیدم، فایلها را روی تلفن همراهم ریختم و در حالی که صدای ایشان از سیستم صوتی ماشین پخش میشد به گشت زنی خیابانی پرداختم. گویی همان زمان بود که ضربات پتکی بر پیکر من وارد میکردند وقتی از سیستم صوتی ماشین میشنیدم که :
«یک عدهای هستند که فهمیدهاند حقیقت این نیست! عدهای هستند که ضربهای به سرشان وارد شده است و عنایتی متوجه ایشان شده است و فهمیدهاند این که هست اینگونه نباید باشد! فهمیدهاند که قضیه چیز دیگری است! داستان چیز دیگری است!»
خودم را کنار خیابانی یافتم در حالی که ماشین متوقف بود و گریه امانم نمیداد!
تا هفته بعد بیش از بیست بار دو فایل صوتی «نور عشق» و «با کریمان» ایشان را شنیدم و عجیب اینکه هر بار اشک از چشمان من جاری میشد! قطعا و یقینا چیزی در درون من در حال جا به جا شدن بود. نمیدانم چه چیزی در درون من عوض شد و شاید هرگز نتوانم بفهمم وجود حقیقی من در عالمی دیگر در چه جایگاهی بود و پس از شنیدن این کلام به کدام جایگاه جدید منتقل شد ولی این را قطعا و یقینا میتوانم برایت تعریف کنم که شنیدن صدای ایشان زندگی جدید من شد.
هرگز هم تصمیم نگرفتم شنیدن جلسات آقای طاهری را متوقف کنم.
در حال شنیدن چند باره و چند باره جلسات درسهای مختلف ایشان بودم که آن فایلهای صوتی کوتاه به دستم رسیدند و پس از مدتی خودم را اینگونه یافتم که میلی به شنیدن ادامه درسهای آقای طاهری نداشتم و در عوض شروع کردم به شنیدن «شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری» توسط استاد «حمید رضا مروجی عزیز».
آیا عرفان حلقه برای من یک تخته پرش بود که من را به درس ایشان برساند؟!
آیا اتصالات عرفان حلقه بود که من را به درسهای ایشان رساند؟ آیا من در گمراهی و تاریکی عجیبی بودم و کسی آمد دست من را گرفت و به جای دیگری منتقل کرد؟ آیا آن اشتیاق زیادی که برای کشف حقیقت و دانستن حقیقت و چیستی عرفان حلقه داشتم من را به اینجا کشاند؟ آیا اینکه قبل از همه اتصالات با تاکید زیاد از خداوند میخواستم که فقط و فقط اگر مورد رضایت تو است این حلقهها در من جاری شوند باعث شد که از آنچنان استادی به اینچنین استادی منتهی شوم؟! آیا صداقت و حسن نیّت من باعث شد از آن فضای آشنای «عرفان حلقه» که با روحیات و نفسانیت من بسیار سازگار بود به این فضای کاملا متفاوت و نا آشنای «عرفان اسلامی» منتقل شوم که بسیار برایم سخت بود پذیرفتن چیزهایی که باید ترک میکردم؟!
پاسخ هیچکدام از سوالهای بالا را نمیدانم!
تا این لحضه هرگز هم نتوانستم بفهمم که چه بود و چه شد؟!
آنچه با اطمینان میدانم و میتوانم برایت تعریف کنم این است که دو یا سه ماه از شروع درس منازل السائرین استاد مروجی عزیز گذشته بود که رفتم در وسط بازار ایستادم و گفتم این مغازه و سرمایه من و هر چه سهم من است و سود است همه و همه برای شما باشد و من دیگر نه چیزی از حقوق میخواهم و نه سهمی از سود میخواهم و فقط من را تنها رها کنید و کاری به کاری من نداشته باشید و به من تلفن نزنید و اینگونه شد که من یک سال تمام در خانه نشستم و دروس این استاد بزرگ را مطالعه کردم و البته که پس از یک سال به توصیه اکید خودشان دوباره به کار و کسب برگشتم و البته کاری جدید و متفاوت از قبل از آشنایی با ایشان.
ابتدای مطالعه دروس ایشان من هم مثل بسیاری از شما عزیزان گمان میکردم که این دو از یک چیز صحبت میکنند و تفاوتی در آموزههایشان نیست. به تدریج تفاوتهای آشکاری با آنچه آقای طاهری گفته بودند یافتم و هر چه پیشتر رفتم تضادها و اختلافات زیادی بین دروس عرفان حلقه و عرفان اسلامی مشاهده کردم. تفاوتهای اساسی و ذاتی بین دروس مشاهده کردم و خیلی زود به این نقطه رسیدم که یکی باید حق و دیگری باطل باشد!
آنچیزی که او مقدس و شرط لازم برای قرار گرفتن در مسیر الی الله میداند آن دیگری شِرک و من دون الله میداند و خیلی زود به این نقطه رسیدم که راه درست و راه حق نمیتواند هر دو راه باشد و یکی را باید انتخاب کنم و اکنون که این خطوط را برایت مینویسم بیش از نود درصد اطمینان دارم که عرفان حلقه راه کمال نیست و راهی الهی نیست و برای پیمودن راه حق و درست باید باز گردم به همان ارزشهای کُهن و همان شریعتی که بیست سال قبل آن را رها کرده بودم.
چرا تصمیم گرفتم عرفان حلقه را نقد کنم؟!
قبل از هر چیز برایت بگویم که من هرگز ادعا نمیکنم که ایمان و یقین صد در صد دارم که عرفان حلقه تصرف شیطان است! خدای من میداند هرگز چنین یقینی ندارم ولی این را به عنوان یک احتمال برای تو مطرح میکنم و برایت نشانههایی میآورم و برایت تفاوتها را آشکار میکنم و این خود تو هستی که باید راه درست را از نادرست تشخیص دهی و من فقط از یافته ها و مشاهدات خودم برایت صحبت خواهم کرد. همه ما در راه کسب ایمان و یقین هستیم و از استاد مروجی یاد گرفتم که رسیدن به ایمان و یقین، در اصل هدف خلقت و آفرینش ماست و این را هم از ایشان آموختم که بسیاری از مردم فکر میکنند ایمان و یقین دارند در حالی که ندارند!
این را حتما میدانید که من نباید برای شما اثبات کنم که آموزههای عرفان حلقه وحی شیطان به آقای طاهری است. شما که در این مسیر هستید باید ثابت کنید که الهی است و شیطانی نیست. من فقط احتمال انحراف را برای شما مطرح میکنم و برایت نشانههایی میآورم و برخی اشتباهات آقای طاهری را به شما گوشزد میکنم و تصمیم نهایی با خود شماست کدام طرف بروید و اگر واقعا در یقین و ایمان هستید به راه خود ادامه دهید.
ایمان و یقین محصول شهود است.
شهود عالم عقل و اسماء الله و نه شهود خیالی و عالم مثال و بدیهی است که من چنین یقینی ندارم و برای شما و خودم دعا میکنم که به این شهود و یقین دست پیدا کنیم که هدف خلقت ما رسیدن به چنین درک و شهودی است و راهی بسیار سخت و دشوار در پیش داریم و ساده نیست.
ولی چرا تصمیم گرفتم این مقاله را بنویسم و عرفان حلقه را نقد کنم؟!
دوستانی در عرفان حلقه پیدا کرده بودم و همچنان در گروههای عرفان حلقه عضو هستم. من در حال یادگیری مفاهیم عرفان اسلامی بودم و زیاد در گروههای عرفان حلقه مطالبی میشنیدم و میخواندم که به نظرم بسیار اشتباه است! عزیزانی را میدیدم که شبانه روز زحمت میکشند و کارهایی میکنند و نتیجه این زحمات و کارهایشان کلام ایشان بود یا چیزهایی که برای گروه ارسال میکردند یا چیزهایی که مینوشتند و همه اینها به وضوح بر خلاف آنچیزهایی بود که من میآموختم. بسیار زیاد از دوستان عرفان حلقهای سابق خودم و عزیزانی که در گروه چیزهایی مینوشتند مطالبی میخواندم یا میشنیدم که به نظر من کاملا اشتباه و باطل بودند.
موضوع مهم در این میان این بود کسانی که این حرفها را میگویند و این اعتقادات را رواج میدهند و این آموزه ها و این فایلهای صوتی و کلیپ های تصویری و دست نوشته ها و … را ترویج و نشر میدهند فکر می کنند که در حال ترویج دین و عرفان و معنویت و راه خدا و اسلام هستند و این تلخ ترین قسمت ماجراست.
همه ما باور داریم ریشه بسیاری مشکلات جامعه در ارائه نادرست دین و تبیین اشتباه دین توسط برخی روحانیون در گذشته است که قرار بود معماران اندیشه دینی و معنویت در جامعه باشند ولی نتوانستند این نقش بسیار مهم خود را اجرا کنند.
آقای طاهری به نظر من نوع دیگری از همین ترویج اشتباه دین و معنویت و اسلام هستند که متاسفانه نام عرفان روی خود گذاشته است و به نظر من بزرگترین خسارتی که ایجاد میکند این است که پیروان او فکر میکنند در راه عرفان و راه خدا هستند و اینگونه واژه «عرفان» هم معنی و مفهوم اصلی خودش را از دست داده است و این خود خسارت بزرگی است. عرفان حقیقی که تنها راه نجات است توسط این جریان و صدها جریان موازی دیگر در حال خراب شدن است و این قطعا بخشی از برنامه شبکه منفی برای گم کردن من و تو از راه حق و درست است.
میدانی بزرگترین خسارت عرفان حلقه چیست؟!
آسیب واقعی عرفان حلقه آن تعدادی نیستند که میگویند عرفان حلقه ایشان را بیمار و جن زده کرده است. آسیب بسیار بزرگتر و بزرگترین خسارت عرفان حلقه این چند هزار جوان بیست و چند ساله و دخترهای جوان و خانم های خانه داری هستند که مستر عرفان حلقه شدهاند!
هر ماه چندین کلاس عرفان حلقه به صورت حضوری یا مجازی تدریس میکنند و در مورد عرفان و دین و اسلام و آیات قرآن و روایات و در مورد راه و روش درست زندگی کردن و رضایت یا عدم رضایت خداوند و در مورد هزاران هزار موضوع دیگری که در حین کلاسهایشان پیش میآید باید اظهار نظر کنند و حرف بزنند و جوانهای دیگری که سر کلاس ایشان حاضر شدهاند را هدایت و راهنمایی کنند در حالی که مطابق تایید خودشان نه هرگز مطالعهای در دین و عرفان داشتهاند و نه منطق و فلسفه میدانند نه تاریخ ادیان خواندهاند که اگر خوانده بودند هم کمکی به ایشان نمیکرد ولی ایشان نه تحصیلاتی در حوزه دین و عرفان داشتهاند و نه هرگز راه پیمودهاند و نه هرگز خودشان به نور رسیده اند و نه هرگز مجاهدت یا ریاضتی برای کنترل نَفس داشتهاند و نه هرگز…
باور کنید ساده نیست! باید عمری در این مسیر راه رفته باشی و تفکر کرده باشی و مطالعه داشته باشی تا بتوانی به دیگری راه را نشان دهی. شما خیلی خوب میدانید که در هر صورت در سر کلاس درس موضوعات و سوالات متنوعی پیش میآید که ایشان باید پاسخ دهند و از حفظ بودن همه صحبتهای آقای طاهری هرگز کافی نیست! این مستر عرفان حلقه که خودش تازه ترم ۵ را تمام کرده است روزانه باید اظهار نظر کند و در مورد دین و اسلام و عرفان و قرآن حرف میزند و این بزرگترین خسارت عرفان حلقه است که هر روز و هر هفته در جریان است.
از بزرگی نقل است که : «درصد بسیار زیادی از منابر و جلسات وعاظ باید تعطیل شود» و ایشان این منابر وعاظ را خسارتی برای دین و معنویت میدانند چرا که شخص واعظ خودش به نور نرسیده است که بخواهد دیگری را به سمت نور دعوت کند!
شیخ نورانی به ره آگه کند با سخن هم نور را همره کند
ایشان به شاگردان خودشان توصیه اکید میکنند که تا ۴۰ سالگی خاموش باشند و برای دیگران سخنرانی نکنند.
ما در عرفان حلقه هزاران هزار جوان زیر چهل سال داریم که شبانه روز در حال حرف زدن از دین و اسلام و عرفان هستند و به نظر من این بزرگترین خسارت عرفان حلقه است!
اگر شما باور دارید دین و معنویت را متاسفانه کم کاری روحانیون و صحبتها و اظهار نظرهای اشتباه و سطحی از دین خراب کرده است به نظر من عرفان و نام عرفان را هم آقای طاهری به همراه آن چندهزار مسترشان خراب کردهاند!
اگر آقای طاهری نام «ایرانی-اسلامی» به «عرفان حلقه» نمیدادند و اگر کلاسهای عرفان حلقه را با اشعار مثنوی شریف مولانا شروع نمیکردند مشکلی نبود. اشتباه از آقای طاهری شروع میشود وقتی یک بیت از داستان پادشاه و کنیزک را در کنار بیت دیگری از داستان طوطی بازرگان قرار میدهند و این اشعار را در لفظ و در معنی اشتباه برایت توضیح میدهند و بعد نتیجه این می شود که در هزاران گروه و کانال عرفان حلقه حرفها و مطالبی ارایه میشود در تضاد آشکار با عرفان اسلامی و عرفانی که مولانا برای ما آورده است و برای اثبات حرف خودشان آیات قرآن و اشعار مولانا را هم برایت میآورند! اگر اینها گروه هایی بودند در حال ترویج تفکراتی دیگر و چیزهایی برای خودشان مانند صدها و هزاران گروه و مکتب فکری دیگری که ایدهها و نظرات خودشان را ارایه میدهند مشکل کمتر میشد. مشکل از اینجا بسیار بزرگ میشود که آن عزیزی که در این گروه عرفان حلقه عضو است گمان میکند آنچه می شنود و آنچه میخواند عرفان است و دین است و معنویت است و اسلام است و گمان میکند در راستای ترویج دین و عرفان فعالیت میکند و حال اینکه اینگونه نیست و این شد که من تصمیم گرفتم تفاوت های آشکاری که می بینم را با رجوع به متن اصلی و به صورت مستند و با شواهد کافی برای تو بیاورم تا بدانی که حداقل این چیزی که در حال ترویج و توسعه آن هستی «عرفان اسلامی» نیست و چیزی دیگر است.
در یک جلسه مناظره و نقد عرفان حلقه، خانم دکتری طرفدار عرفان حلقه بود و بسیار خوب دفاع میکرد و بسیار از شخص نقد کننده شاکی بود که این که نمیشود شما در بین صدها کار دیگری که دارید و بدون شناخت و مطالعه کافی و بدون وارد شدن در اتصالات و تجربه کردن آنها میخواهید ما را نقد کنید! و البته که حرف آن خانم دکتر حرف صحیحی است و شاید ما نداشته باشیم هیچ نقد منصفانهای از عرفان حلقه توسط کسی که واقعا وارد این جریان شده باشد و همه جزییات آن را نه برای رد کردن و نقد کردن که برای استفاده کردن تجریه کرده باشد.
شما اگر ندانید، خدای من به خوبی میداند وقتی وارد عرفان حلقه شدم برای قرار گرفتن در راه خدا وارد این جریان شدم و نه برای نقد کردن و حتی در زمانی تصمیم گرفتم از کشور خارج شوم تا بتوانم برای همیشه و ادمه عمر عرفان حلقه را تدریس کنم و به خیال خودم کمکی به جامعه جهانی و بشریّت کنم.
اکنون با خودم فکر می کنم شاید کمتر کسی این شانس را داشته باشد که همه جزییات عرفان حلقه را از نزدیک تجربه کرده باشد و همچنین اندکی جزئی در خصوص عرفان اسلامی مطالعه کند و تفاوتها را درک کند و اینگونه شد که وظیفه خودم دانستم نوشتن اینجا را و این را به عنوان یک مسوولیت روی دوش خودم احساس کردم که برای دیگر عزیزان کشورم بگویم آنچه من تجربه کردم و آنچه در این مسیر فهمیدم و امیدوارم تجربیات و یافتههای من برای شما مفید واقع شود.
هدف از نشر این مطالب مشخص شدن حقیقت است.
از خداوند و اولیای خاص او عاجزانه درخواست کمک و هدایت دارم. از ایشان میخواهم اگر کلمه ای و جملهای در نوشتههای من هست که آن کلمه و آن جمله موجب خوشنودی و رضایت او نیست آن جمله و آن کلمه را خط بزند و اجازه ندهد چنین کلامی در اینجا نشر پیدا کند. انشاءالله.
| این همه گفتیم لیک اندر بسیج | بی عنایات خدا هیچیم! هیچ! |
| بی عنایات حق و خاصان حق | گر مَلَک باشد سیاهستش ورق! |
با عرض سلام و خدا قوت
ضمن تشکر از جنابعالی در ارسال مطالب مفیدتان، خواستم تجربه کوچکی از خودم بیان کنم، بنده از دوران کودکی به حمدالله با قرآن کریم آشنا شدم و کلمه به کلمه این کتاب آسمانی در بند بند وجودم رخنه کرد و الان که به سن ۵۲ سالگی رسیده ام، کلامی شیرین تر از قرآن نیافته ام، زمانی عده ای که وارد عرفان حلقه شده بودند تلاش کردند بنده را هم وارد آن کنند ولی نکته عجیب این بود که هر بار که شروع میکردند گویی به سد محکمی برخورد میکنند و عقب رانده می شدند، نهایت کار گفتند که تو استعداد وارد شدن در حلقه نداری و دچار جمود شده ای، به تعبیری که من را یاد آیه قرآن در نظر آنها انداخت : کانهم بنیان مرصوص …. به عبارتی راه ورود برای آنها کاملا بسته شده بود، این برای خود بنده هم عجیب بود، چون بسیاری از دوستان و فامیل به راحتی جذب می شدند و به درجات بالا می رسیدند، اما بنده که عمری مطالعه و تحقیق در قرآن و تفسیر داشتم، حتی الفبای عرفان حلقه را هم نتوانستم درون خود راه دهم….
با سلام و احترام و ممنون از اینکه تجربه عالی خودتان را با خوانندگان این وبلاگ به اشتراک میگذارید.