محتویات این بخش هیچکدام دلیل منطقی و قطعی برای رد عرفان حلقه نیستند و صرفا نشانههایی هستند که یک انسان محقق و پرسشگر خوب است به این نشانهها دقت کند. بزرگترین اتهام و شکی که در این مقاله و در منابع دیگر به عرفان حلقه وارد شده است استفاده از موجودات غیر ارگانیک برای درمان ها و پیش برد اهداف مجموعه است. هرگز هیچ کس نه می تواند این اتهام را اثبات کند و نه اینکه آن را رد کند. پس بهتر است به برخی نشانه های توجه کنیم و روی این موارد فکر کنیم. گرچه هر یک از این نشانه ها دلیل بر چیزی نیست ولی وقتی همه این نشانه ها را در کنار هم قرار دهیم و کمی فکر کنیم شاید راهنمای ما باشد. انشاالله …
نشانه ۱: شعر اولین جلسه ترم اول
استاد طاهری ترم یک عرفان حلقه را با این اشعار شروع می کنند :
(دوره یک جلسه اول دی ماه ۸۵)
«هر یک از ما خود مسیح عالم است، هر الم را در کف خود مرحم است
جان ها در اصل خود عیسی دم اند، یک دمش زخم است و دیگر مرحم است
گر حجاب از جان ها برخواستی، گفتی هر جانی مسیح آراستی، به نام خدا، با عرض سلام خدمت …»
در دوره های دیگر هم گاهی با همین اشعار کلاس شروع می شوند. من چند دوره ترم یک را نگاه کردم همه با همین اشعار شروع شدند. این اشعار البته کمی اشتباه خوانده شده است. استاد طاهری گاهی اشعار را اشتباه میخوانند و این هیچ اشکالی هم ندارد من فرض را بر این می گذارم که مفهوم اصلی شعر مد نظر ایشان است و الفاظ و کلمات و وزن و قافیه زیاد برای ایشان مهم نیست. هستند بزرگان دیگری هم که اینگونه عمل می کنند و یک شعر را به خاطر مفهوم کلی آن مد نظر قرار دارند و نه عین کلمات و با رعایت دقیق وزن و قافیه.
می دانید این شعر از زبان کیست و موضوع آن چیست؟ این شعر را آن طبیبان مدعی می گویند که برای درمان کنیزک بیمار نزد شاه می آیند و اینگونه ادعا می کنند که هر دردی را می توانند درمان کنند ولی هیچ کاری از پیش نمی برند و شاه داستان درمانده و نا امید به مسجد می روید و می گوید :«بار دیگر ما غلط کردیم راه !» و پس از آن است که خداوند آن طبیب الهی را به او مژده می دهد و «شمس دین» در زندگی او وارد می شود. اینکه آقای طاهری عرفان حلقه را با شعر آن طبیبان دنیایی که نمی توانند کاری از پیش ببرند شروع می کنند آیا نشانه ای است برای من و تو ؟؟
اجازه دهید دقیقتر نگاه کنیم و ببینیم درست این اشعار چیست و از کجا آمده است ؟ این اشعار البته از دو بخش متفاوت مثنوی گرفته شده است و به نظر می رسد چون در هر دو بخش عبارت عیسی مسیح و درد و درمان آمده است این دو بخش از مثنوی را استاد طاهری کنار هم قرار داده اند و برای قرائت در اولین جلسه ترم یک مناسب تشخیص داده اند. بخش اول مربوط به دفتر اول و داستان پادشاه و کنیزک است یعنی بیت ۴۷ :
| شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست | گفت: جانِ هر دو در دستِ شماست |
| جانِ من سهل است، جانِ جانم اوست | دردمند و خستهام، درمانم اوست |
| هر که درمان کرد مر جانِ مرا | برد گنج و دُر و مَرجانِ مرا |
| جمله گفتندش که: «جانبازی کنیم | فهم گِرد آریم و انبازی کنیم |
| هر یکی از ما مسیحِ عالمیست | هر اَلَم را در کفِ ما مرهمیست» |
| «گر خدا خواهد» نگفتند، از بَطَر | پس، خدا بنمودشان عَجز بَشَر |
بیت اول از این بخش از مثنوی گرفته شده است و دو بیت بعدی مربوط به قصه طوطی بازرگان است یعنی بیت ۱۶۰۶ :
| این زبان چون سنگ و هم آهن وش است | آنچه بجهد از زبان چون آتش است |
| سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف | گه ز روی نقل و گه از روی لاف |
| زان که تاریک است و هر سو پنبه زار | در میان پنبه چون باشد شرار ؟ |
| ظالم آن قومی که چشمان دوختند | زان سخن ها عالمی را سوختند |
| عالمی را یک سخن ویران کند | روبهان مرده را شیران کند |
| جان ها در اصل خود عیسی دم اند | یک زمان زخم اند و گاهی مرهم اند |
| گر حجاب از جان ها برخواستی | گفت هر جانی مسیح آساستی |
| گر سخن خواهی که گویی چون شکر | صبر کن از حرص این حلوا مخور |
| صبر باشد مشتهای زیرکان | هست حلوا آرزوی کودکان |
| هر که صبر آورد گردون بر رود | هر که حلوا خورد وا پس تر رود |
ولی هر یک از ما خود مسیح عالمی ست را چه کسی گفته است ؟ مولانا این بیت را در دفتر اول و در داستان پادشاه و کنیزک به چه منظور آورده است ؟! به صورت خلاصه پادشاه که عاشق کنیزک می شود و کنیزک بیمار می شود دنبال طبیبان می رود و عده ای از طبیبان دنیایی گرد او جمع می شوند و می گویند ما می توانیم کنیزک را درمان کنیم و این طبیبان دنیایی هستند که می گویند هر یکی از ما مسیح عالمی ست.
اصل داستان در همین موضوع است که عده ای طبیبان جمع می شوند و ادعای درمان می کنند و در ادامه شاه داستان می بیند که این طبیبان چقدر عاجز هستند و نمی توانند درمان کنند و پابرهنه به مسجد می دود و می گوید : بار دیگر ما غلط کردیم راه ! و گریه و زاری به درگاه خداوند می کند و اینجا است که به او وعده آن طبیب الهی داده می شود که می تواند درمان دردها باشد. در اصل موضوع داستان همین است که این طبیبان دنیایی که ادعای مسیح عالم بودن می کنند عاجز هستند و باید بروی به دنبال آن طبیب الهی.
| شه چو عجزِ آن حکیمان را بدید | پابرهنه جانبِ مسجد دوید |
| رفت در مسجد، سوی محراب شد | سجدهگاه از اشکِ شه پُر آب شد |
| چون به خویش آمد ز غرقابِ فنا | خوش زبان بگشاد در مدح و دعا |
| کای کمینه بخششَت مُلکِ جهان | من چه گویم؟ چون تو میدانی نهان |
| ای همیشه حاجتِ ما را پناه | بارِ دیگر ما غلط کردیم راه |
| لیک گفتی: «گرچه میدانم سِرَت | زود هم پیدا کنش بر ظاهرت» |
در واقع طبیبان دنیایی می آیند و ادعای درمان می کنند و بعد شاه به این نتیجه می رسد که درمان در دست طبیبان دنیایی نیست و به سوی مسجد می شتابد و آن طبیب الهی و آن استاد خارچین واقعی به او وعده داده می شود. این بیت را که از استاد طاهری شنیدم با خودم گفتم آیا این یک نشانه است که آقای طاهری جلسه اول ترم یک و برخی جلسات دیگر را با این شعر شروع می کنند که هر یک از ما خود مسیح عالمیست ؟! آیا باید فکر کنیم ایشان هم یک طبیب دنیایی است که در نهایت ما را به این نتیجه می رساند که همه این طبیبان دنیایی عاجز هستند و باید پا برهنه به سوی مسجد بدویم و نزد خداوند اشک بریزیم که بار دیگر ما غلط کردیم راه ؟! همانگونه که در ابتدای بخش مطرح شد استفاده از این بیت در شروع کلاس دلیل بر چیزی نمی شود و صرفا ما را کمی به فکر می اندازد که آیا این نشانه است ؟! این نشانه را در کنار دیگر نشانه هایی که در این بخش مطرح خواهند شد بگذاریم شاید راهنما باشند.
بخش دوم شعر هم که جان ها در اصل خود عیسی دم اند در خصوص موضوع سکوت و پرهیز از حرف زدن بی مورد است که آن بازرگان وقتی به هندوستان می رود و داستان طوطی خود را تعریف می کند آن طوطی در هندوستان خودش را به مردن می زند و از این رو بازرگان در حال آه و زاری است که چرا من این حرف را گفتم و ای کاش حرف نمی زدم و عالمی را یک سخن ویران کند و …
البته این بخش شعر مولانا را که می گوید «هست حلوا آرزوی کودکان» را هم استاد طاهری خیلی دوست دارند و آن را در مورد پرهیز از دریافت های شبکه منفی در کلاس های مختلفی به کار می برند که به نظر می رسد کاربرد این شعر هم در آن معنی زیاد صحیح نباشد که در بخش «اشتراک آگاهی ها و سفارش به خاموشی و سکوت» مفصل در این خصوص توضیح داده شد.
دیدگاهها