بخش چهارم : مجاهدت نفس در عرفان حلقه

منفی بودن واژه ریاضت و مجاهدت نفس در عرفان حلق

دو واژه ریاضت و مجاهدت نفس در عرفان حلقه دو واژه منفی و مردودی هستند. در واقع بهتر است بگوییم این دو واژه دانسته یا نادانسته به صورت ماهرانه‌ای تخریب شده است.

مطمئن هستم عزیزانی که عرفان حلقه‌ را گذرانده‌اند و در این مسیر قرار دارند به محض شنیدن کلمه ریاضت و مجاهدت ممکن است از مطالعه این بخش و این کلام منصرف شوند. خود من پس از اینکه به خاطر تحقیق در خصوص عرفان حلقه شروع به مطالعه در خصوص عرفان اسلامی کردم هر زمان به واژه ریاضت می رسیدم سریع گارد می گرفتم و می گفتم این دیگر صحیح نیست و به قول دوستمان می گفتم «این همان فریب بزرگی است که سالها گریبان بشریت را گرفته است و این عقب ماندگی است و …»

 آقای طاهری در همه صحبت های خودشان وقتی از ریاضت حرف می زنند بلافاصله خوابیدن روی تخت میخ دار را مثال می‌زنند و به نوعی مفهوم ریاضت و مجاهدت نفس را با نوع خاصی از ریاضت که در مرتازان هندی مرسوم است پیوند می‌زنند. یک جایی هم آخرهای ترم دوم مفصل در مورد اینکه مجاهدت نفس و کشتن نفس در عرفان حلقه نداریم صحبت می‌کنند و صحبت های بسیار زیبایی هم دارند که در ادامه به تحلیل این صحبت خواهیم پرداخت.

صحبت های ایشان در پایان ترم دوم در خصوص اینکه چرا ما در عرفان حلقه کُشتن نفس نداریم بسیار جذاب بود و یادم هست وقتی برای بار چندم این صحبت ها را در ماشین گوش می دادم بسیار هیجان زده بودم و تایید می کردم که بله این درست است ! کُشتن نَفس معنایی ندارد و اصلا مگر می شود نفس را کُشت و موضوع امیال است که با ظهور آن عشق خود به خود محو می شود و صحبت های استاد طاهری بسیار برایم دلنشین و پذیرفتنی بود. اکنون که پس از ۳ سال به همان صحبت ها باز می گردم تحلیل متفاوتی دارم که در ادامه برایتان توضیح خواهم داد.

ولی موضوع مهم این است که در زمانی که من ترم دوم را سپری می کردم این صحبت استاد طاهری کاملا برایم پذیرفته شده بود که بله درست است در این قرن جدید و در عصر هوشمندی بشر این صحبت های کُشتن نفس و ریاضت و مجاهدت و … معنایی ندارند و واژه «ریاضت» به خصوص برای من هم مثل شما یک واژه منفی و منفور شده بود و بار معنایی منفی در ذهن من القا می کرد. دقیقا یادم هست وقتی پس از عرفان حلقه در منابع عرفان اسلامی مطالعه می کردم درست هنگامی که به واژه های «ریاضت و مجاهدت» برخورد می‌کردم آن قسمت متن را نادیده می‌گرفتم و می‌گفتم اینها که قطعا اشتباه است و عقب افتادگی است و اینها مال زمانهای قدیم است و در عصر جدید این حرف ها هیچ معنی و مفهومی ندارند. بله استاد طاهری ماهرانه و هنرمندانه این واژه را در ذهن من هم چون شما تبدیل به یک واژه منفی و مردود کرده بودند.

ولی دوست عزیز ریاضت و مجاهدت در عرفان اسلامی خوابیدن روی تخت میخ دارد نیست. مجاهدت و ریاضت یعنی کاهش کلام و کنترل شهوت کلام، کاهش خواب و کم کردن خوردن و کنترل شهوت خواب و خوراک و متعادل کردن این غرایز طبیعی که در همه انسان ها هست. ریاضت و مجاهدت یعنی کم کردن خواب شب و بیداری در شب و معاشقه شبانه با معشوق چرا که عاشق شب رو است و شب زنده دار است. مجاهدت نفس یعنی اینکه شهوت کلام که در همه ما هست کنترل شود و در حد متعادل مدیریت شود. مجاهدت نفس یعنی اینکه اگر با خودت تصمیم گرفتی بعد از نماز صبح بیدار بمانی و یک ساعت مطالعه کنی بتوانی بدون وقفه این مطالعه صبحانه خودت را انجام دهی. نمی‌دانم تا حالا چنین تلاشی کرده‌ای یا نه؟! ولی اگر تلاش کرده باشی خواهی دانست که مبارزه با نفس یعنی چه؟؟ اکنون می توانی درک کنی آن عارفی که هر شب در نیمه های شب بیدار می شود و با محبوب خودش راز و نیاز می کند و این بیدار شدن در دل شب او هرگز ترک نمی شود عجیب نفس قوی و کار کرده ای دارد!!

یکی از مهمترین و سخت ترین مواردی که ریاضت و مجاهدت نام دارد کنترل شهوت کلام است. تقلیل کلام و پرهیز از حرف زدن غیر ضروری شاید اصلی ترین مجاهدت و ریاضتی است که در عرفان اسلامی مطرح است. این نفس ما است که دوست دارد یکی دو جمله جایی بشنود و اگر با دانسته ها و ساختار فکری قبلی خودش مطابق نبود شروع به گفتگو با دیگران و جرّ و بحث با دیگران کند و این نیاز نفس است که می خواهد محق بودن خودش را ثابت کند و اصرار می‌کند بر دانسته های قبلی خودش و حاضر نیست حرف جدیدی بشنود حتی اگر ببیند ممکن است طرف حرف حقی گفته باشد ولی این نفس است که می‌خواهد بگوید نه و قطعا و یقینا حرف من درست است و برای اثبات خودش چه زحمتهایی که برای تو ایجاد نمی‌کند!

این نفس ما است که مدام دوست دارد حرف بزند و به محض اینکه یک چیز کوچکی فهمید و قطره ای دانست دوست دارد مدام این را با دیگران مطرح کند و در مورد آن حرف بزند. شهوت کلام و حرف زدن یکی از بدترین و سنگین ترین شهواتی است که در ما هست و مطابق آنچه که من می فهمم این شهوت کلام و عدم کنترل زبان در بچه های عرفان حلقه بسیار بیشتر است که در ادامه برایت توضیح خواهم داد چرا اینگونه است؟! به نظر من بزرگترین مشکل بچه های عرفان حلقه همین حرف زدن و اصرار در بگو مگو و محق دانستن خودشان است و این حرفی نیست که فقط من بگویم. خودت کمی پرس و جو کن و به این نتیجه خواهی رسید و آنوقت فکر کن واقعا چرا اینگونه است؟؟

خاموشی و سکوت و پرهیز از کلام یکی از مهمترین ریاضت هایی است که در عرفان اسلامی سفارش شده است. بسیار عارفان بزرگی در طول تاریخ داریم که توصیه و سفارش اکید می‌کنند بر اینکه : مگر به ضرورت و آن هم با نهایت صرفه جویی و خلاصه گویی انسان نباید حرف بزند تا زمانی که عقل الهی در انسان بیدار شود ( و البته عقل الهی واژه ای است که در عرفان حلقه شناخته شده نیست و در این خصوص به امید خدا مطالب مفصلی در کانال خواهد آمد )

ریاضت و مجاهدت یعنی تقلیل کلام و کنترل شهوت حرف زدن. یعنی من باید با نفس خودم نهایت مبارزه و مجاهدت را داشته باشم و تا به یقین مطلبی را نفهمیده ام و ندانسته ام در گروهی مطرح نکنم. اگر چیزی فهمیدم یا دانستم که به نظرم درست و جذاب آمد صبر کنم ببینم آیا چند روز بعد هم این مطلب همچنان به نظر من درست است ؟ تا یقین صد در صد در خصوص مطلبی ندارم آن را با دیگران مطرح نکنم.

ریاضت و مجاهدت یعنی اینکه من در خودم دقت کنم و از خودم مراقبت کنم ببینم این حرفی که می خواهم در گروهی بگویم آیا از روی خواهش نفس من و برای فربه کردن نفس من و اثبات منیت و شخصت مجازی من است و برای مطرح کردن خودم است و ایگو را در من تقویت می کند یا اینکه واقعا حرف حقی است که من یافته ام و می خواهم برای رضایت خداوند این حرف حقی که صد در صد و به یقین دانسته ام را با دیگران مطرح کنم. تاکید زیاد من و توضیح بیشتر در خصوص کنترل شهوت کلام در این قسمت بی دلیل نیست و من فکر می کنم این مورد برای بچه های عرفان حلقه بسیار قابل تامل است به دلایلی که در ادامه خواهد آمد. 

مجاهدت نفس و ریاضت یعنی اینکه من بسیار از خودم مراقبت کنم و در خودم دقت کنم ببینم آیا این حرفی که می خواهم در این گروه در پاسخ دوستی بنویسم آیا واقعا برای روشنگری و دفاع از حق و حقیقت است ؟ یا برای اثبات نظر خودم و فربه شدن نفس خودم است و یا برای کوبیدن طرف مقابل است و می خواهم بسیار محترمانه و با واژه های در ظاهر مودبانه طرف مقابل را بکوبم و کوچک کنم. روشی که متاسفانه همه ما داریم و به محض اینکه چند کلمه ای یاد گرفتیم خودمان را عارف و دانشمند فرض می کنیم و با واژه های محترمانه و در ظاهر مودبانه ای که یاد گرفته ایم تلاش می‌کنیم طرف مقابل را بکوبیم و کوچک کنیم و خودمان را بزرگ کنیم و خودمان را صاحب حق و معرفت و آگاهی بدانیم و دیگران را نه !‌‌ 

اینها همه مواردی است که مربوط به «من» یا هر «نفس کار نکرده» و ریاضت نکشیده ای است که به محض باز شدن زبان، نفس کنترل عقل را در دست می گیرد ! این را بدان ای عزیز که به محض باز شدن زبان کنترل آن در آدم های معمولی که ما باشیم به دست نفس می افتد و عقل الهی انسان معمولا کنترلی روی زبانی که در کنترل نفس است ندارد. ما انسانهایی که ریاضت نفس نکشیده‌ایم و نفس سطح پایین در ما بسیار حجیم و قوی است وقتی زبان باز کنیم معمولا در حال فربه کردن نفس دون خودمان هستیم.

مطالبی که در این سند ارسال می شوند مدت زیادی بود که تهیه شده بودن و در کامپیوتر من جایی آرام گرفته بودند و برای چند سالی من آنها را جایی ارسال نمی کردم چون واقعا مطمئن نبودم آیا مطرح کردن این حرف ها برای خودنمایی و مطرح کردن خودم است و یا اینکه من واقعا می خواهم روشنگری کنم و دوستان عرفان حلقه ای خودم را از چیزهایی که من فهمیدم آگاه کنم ؟ مطمئن نبودم آیا این حرفی که من می گویم برای ارضای نفس است یا واقعا برای روشنگری و دفاع از حقیقت است ؟! از خداوند می‌خواهم اگر در این نوشته ها ذره ای پرداختن به نفس و منیّت و خودخواهی و اثبات نظر خود و فربگی نفس است این کلمه و جملات را در نوشته من ظاهر نکند و از اینجا حذف کند. 

دوست عزیزی که اینجا را می خوانی نهایت تلاش من این است که اشکال عمده و بسیار مهمی که به عقل ناقص من رسیده است با شما مطرح کنم. امیدوارم خداوند خودش نور هدایت را همراه این کلام کند و اگر مطلب درستی در این حرف ها هست شما آن حرف درست را با گوش جان دریافت کنید و اگر هم خدای نکرده حرف اشتباهی در کلام من هست به شما التماس می کنم و درخواست دارم من را راهنمایی کنید و از خداوند می خواهم که گفتگوی ما دو تن را به سمت هدایت و نور الهی خودش هدایت کند.

دوست عزیزی که اینجا را می‌خوانید، مبارزه با نفس یا ایگو، ترک منیّت و شخصیت مجازی است که هر کدام از ما برای خود ساخته ایم، ترک غرور و منیّت و شخصیت کاذب من یک اصل بسیار بسیار اساسی در هر مکتب عرفانی است. مبارزه با نفس و کنترل شهوت کلام، شهوت خواب، شهوت خوراک و در حد متعادل نگه داشتن اینها یک اصل اساسی و مهم در همه مکاتب عرفانی است و یکی از راه های رسیدن به این مقصود مجاهدت نفس و ریاضت است با این مفهومی که اینجا توضیح داده شد.

متاسفانه در عرفان حلقه به این اصل مهم زیاد پرداخته نشده است و من ندیدم کدام تسهیلات و کدام روش و کدام عمل ما و کدام اتصال ما در عرفان حلقه در جهت کنترل نفس است. به قول آقای طاهری باید متصل شویم تا از آنطرف روی ما کار کنند که البته حرف درستی است. ما نمی توانیم نفس را در خود مهار کنیم بدون عنایت الهی و خودشان باید بیایند و این خانه را تمیز کنند تا خانه من محیا باشد برای ورود او، ولی دوست عزیز خود ما هم باید اقداماتی کنیم. و چیزی که در عرفان اسلامی و تقریبا همه مکاتب عرفانی دیگر مطرح است ریاضت و مجاهدت نفس است. جهاد اکبر که در صحبت پیامبر مکرّم اسلام هست به همین مفهوم است. ریاضت و مجاهدت نفس که در عرفان اسلامی مطرح است تا جایی که من می فهمم عبارت است از:

  • خاموشی و سکوت و کنترل شهوت کلام
  • کم کردن خواب و خوراک و کنترل شهوت خواب و خوراک
  • بیداری شبانه و صحبت معصومانه و کودکانه با معشوق و شب زنده داری و گفتگوی شبانه با حضرت دوست و ترک خواب در دل شب که روش همه عارفان الهی در طول تاریخ بوده است.
  • کنترل شهوت نگاه که البته برای بسیاری از ما پذیرفتنش بسیار سخت است.کنترل نگاه و کنترل شهوت نگاه شاید سخت ترین ریاضت در دوران ما باشد.
  • و بسیاری موارد دیگر که در حوصله این مطلب نیست و البته شامل خوابیدن روی تحت میخ دار نمی شود.

البته که ما در عرفان حلقه ریاضت و مجاهدت نداریم و این در واقع یکی از اصلی ترین تفاوت های عرفان حلقه با عرفان اسلامی است. برخی از عزیزان فکر می کنند تفاوتی نیست بین عرفان حلقه و عرفان اسلامی و آقای طاهری عرفان حلقه را یک عرفان ایرانی – اسلامی معرفی می کنند. ولی تفاوت های بسیار اساسی و بنیادی بین عرفان حلقه و عرفان اسلامی هست که این موضوع مجاهدت نفس و ریاضت یکی از این تفاوتهاست. 

البته که نداشتن ریاضت و مجاهدت بسیار برای ما خوشایند است و چه از این بهتر که عرفانی باشد که سفارش به ریاضت و مجاهدت نفس نمی کند ولی باید ببینیم این عرفان آیا ما را به کجا می رساند ؟ آیا عزیزانی که در عرفان حلقه هستند بعد از یک سال و دو سال و چند سال منیّت و غرور و شخصیت مجازی در ایشان کم رنگ تر شده است یا قوی تر شده است ؟ آیا منیّت و نفس سطح پایین و ایگو در دوستانی که عرفان حلقه را تجربه می کنند کنترل شده است؟؟ با خودمان صادق باشیم و دقیق نگاه کنیم و بررسی کنیم ببینیم خودمان و اطرافیان ما که در عرفان حلقه هستند بعد از چند سال آیا یک نفس و ایگو کنترل شده دارند و یا یک نفسی که فربه تر از قبل شده است و اکنون دیگر خودش را هم عارف و عرفانی و فرادرمانگر می داند و هر دم و باز دم برای روح جمعی بشریّت طلب خیر می کند و هر مطلبی هم که به فکرش می رسد به عنوان آگاهی های الهی که دریافت کرده است برای دیگران به اشتراک می گذارد و …

 دو واژه مجاهدت و ریاضت در عرفان حلقه بار منفی دارد و می‌توانم بگویم ماهرانه خواسته یا نخواسته این دو واژه تخریب شده است. ولی پیشنهاد می‌کنم دانسته‌های خودتان را موقتا کنار بگذارید و بدون پیش داوری و تعصب محتویات این بخش را هم مطالعه فرمایید. در هر صورت بدانیم که مبارزه با نفس، حذف من مجازی که ما برای خودمان ایجاد کرده‌ایم و کشتن یا ضعیف کردن نفس اماره در عرفان اسلامی تاکید شدید روی آن شده است و تقریبا مهمترین کاری است که ما می‌توانیم انجام دهیم.

همه می‌دانیم و شنیده‌ایم که مبارزه با نفس و منیت و شخصیت مجازی که برای خود ساخته‌ایم شاید مهمترین و اساسی ترین ارزش در هر عرفانی از جمله عرفان اسلامی است. انسان تا زمانی که نتواند خواسته‌های نفس حیوانی خودش را مدیریت کند و سلطنت نفس را بگیرد و سلطنت روح الهی را در خود حاکم کند قطعا در هیچ مسیر عرفانی موفق نخواهد بود. این یکی از اساسی ترین و اصلی ترین ارزش های هر مکتب عرفانی است.

حتما همه شنیده‌ایم که بچه های عرفان حلقه بسیار مغرور هستند و منیّت در ایشان زیاد است و غرور زیادی در ایشان است و خودشان را برتر از دیگران می‌پندارند و حرف‌هایی از این قبیل…

حتما خواهید گفت مغرور بودن و منیّت اگر هم در عرفان حلقه‌ای ها وجود داشته باشد این دلیل بر اشکال مکتب و آموزه‌های عرفان حلقه نیست همانگونه که اشکالاتی زیادی که در مسلمانان هست دلیل بر اشکال دین اسلام نیست. 

حق با شماست ولی اجازه دهید دقیق نگاه کنیم آیا ممکن است اشکالات ساختاری و بینش‌های اشتباهی در عرفان حلقه باشد که دلیل این منیت و فربه شدن نفس باشد؟ به عبارت دیگر بیایید با هم مرور کنیم ببینیم در عرفان حلقه چه مفاهیم یا بینش ها یا تسهیلاتی هست که ممکن است به فربه شدن نفس کمک کند و چه مرام و چه دیدگاه ها و چه کارهای عملی هست که می تواند به کنترل نفس کمک کند یا آن را مهار کند یا نفس را بکُشد که البته در عرفان حلقه مطابق صحبت استاد طاهری کشتن نفس مردود است.

به نظر من و با دلایلی که در ادامه می آورم عرفان حلقه نه تنها کمکی در کنترل نفس و ضعیف کردن و در تحت کنترل قرار گرفتن آن نمی کند بلکه بسیار تسهیلات و روش ها و بینش هایی به پیروان خودش ارایه می کند که باعث فربه شدن نفس و شکل گیری یک ایگوی بسیار قوی و متورّم در شخص می شود که نابودی این ایگو بسیار دشوارتر از قبل خواهد بود و آن شخصیّت مجازی که یک عرفان حلقه‌ای به خود می گیرد دیگر به این سادگی قابل اصلاح نیست چرا که اکنون دیگر او خودش را یک فرد در مسیر کمال می بیند و یک عارف می داند که می تواند دیگران را درمان کند و مکان ها را پاکسازی کند و روح جمعی بشريّت را از آسیب های دوران دور کند. او اکنون خودش را انسانی می‌داند که با خداوند و رسول او و با طبیعت و با خلق خدا به صلح رسیده است و خدا کند که واقعا چنین باشد.

تا این جای صحبت سعی کردم ۲ نکته را مطرح کنم. ۱- اینکه مطابق همان صحبت آقای طاهری در عرفان حلقه ریاضت مردود است و این یکی از تفاوت های اساسی در عرفان حلقه و عرفان اسلامی است. ۲- تلاش کردم بگویم ریاضت و مجاهدت که در عرفان اسلامی مطرح است خوابیدن روی تخت میخ دار نیست و کم کردن و کنترل کلام، خواب، خوراک، نگاه و … می باشد و اینها از ضروریات سلوک به سوی خداست. 

ترک خواب و بیداری شبانه و صبح قبل از سپیده دم یکی از ریاضت هایی است که در عرفان اسلامی مطرح است و برای همین خداوند به رسول مکرّم خود می فرماید شب را بیدار باش مگر اندکی. و یا به قول حافظ که در یکی از زیباترین غزلیات خود می گوید :

صبح است ساقیا قدحی پُر شراب کن       دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب       ما را ز جام باده گلگون خراب کن

شنیده ام که یکی از عرفان بزرگ الهی این بیت آخری را در قنوت نمازش پیش از طلوع خورشید می خوانده است که : «زان پیشتر که عالم فانی شود خراب، ما را ز جام داده گلگون خراب کن» آیا در عرفان حلقه هم بیداری شبانه و ترک خواب کردن و بیدار بودن پیش از طلوع آفتاب توصیه می‌شود؟

پس دانستیم که :

یک : در عرفان حلقه ریاضت مردود است و این یکی از  تفاوت های اساسی عرفان حلقه با عرفان اسلامی است.

دو : ریاضت الزاما خوابیدن روی تخت میخ دارد نیست و معنی و مفهوم متفاوتی دارد که در عرفان حلقه به آن پرداخته نمی شود.

در خصوص مفهوم واقعی ریاضت و مجاهدت نفس پیشنهاد می‌کنم این فایل صوتی را تا انتها گوش کنید و چند روزی و چند هفته ای روی مطالب مطرح شده در این فایل صوتی خوب فکر کنید که آیا واقعا ما برای چه به این دنیا آمده ایم و هدف از خلقت ما چیست و چه کار باید بکنیم تا به هدف خلقت خودمان برسیم. این فایل صوتی را تا انتها گوش کنید تا دقیق بدانید چرا مولانا به ما می گوید :

دوزخ است آن خانه کان بی روزن است      کار دین ای خواجه روزن کردن است

https://t.me/moraveji_sabzevari/247

در ادامه  اجازه دهید با هم بررسی کنیم که در عرفان حلقه چه چیزهایی هست که نه تنها به کوچک کردن نفس کمک نمی کند بلکه در جهت عکس کار می کند و چگونه بدون اینکه متوجه شویم یک شخصیت مجازی بزرگتری پیدا خواهیم کرد. آیا چه ساختاری و چه چیزهایی در عرفان حلقه هست که نه تنها مجاهدت نفس و ریاضت را محقق نمی کند بلکه باعث رشد منیّت و غرور و یک من بزرگ و اساسی می شود که بسیار بسیار مشکل ساز است.

من فرادرمانگر هستم

شما وارد عرفان حلقه می‌شوید و پس از شرکت در یک یا دو جلسه اول ترم یک و امضای یک سوگندنامه فرادرمانگر هستید. می‌توانید روی بیماران کار کنید و به شما توصیه اکید می‌شود که روی بیماران کار کنید و هر چقدر کار بیشتری روی دیگران انجام دهید روی خودتان هم بیشتر کار می‌شود و ایمان و اعتقاد شما به هوشمندی الهی و عرفان حلقه محکم تر خواهد شد. شما کارتان را شروع می‌کنید و نتایج شگفت انگیزی هم مشاهده می کنید.

من یک سوال مهم از شما دارم. آیا چقدر امکان دارد یا احتمال دارد یک جوان ۲۵ تا ۳۰ ساله که وارد عرفان حلقه شده است و با دست های خودش و حتی بدون دست های خودش بیمار یا بیمارانی را درمان کرده است دچار منیّت و غرور شود ؟! 

آیا امکان دارد این شخص دچار چنان غرور و خود بینی شود که بله من دیگر وارد عرفان شدم (دقت کنید بسیاری از بچه های عرفان حلقه به واژه «عرفان حلقه» می گویند «عرفان» !! یعنی فکر می کنند عرفان یعنی همین کارهایی که ایشان می کنند !‌ و این یک موضوع بسیار مهمی است که بعدا به آن خواهیم پرداخت ) و با هوشمندی و با جبرئیل اتصال برقرار می‌کنم و بیمارنم را به هوشمندی متصل می‌کنم یا برایشان اعلام می کنم و ایشان خودشان متصل می‌شوند و درمان می‌شوند و …

لطفا دقایقی با خودتان صادق باشید. من کاملا آگاه هستم به همه آن حرف هایی که در کلاس های عرفان حلقه گفته می‌شود که به بیماران می‌گوییم این ما نیستیم که درمان می کنیم و ما هیچ کاره هستیم و این هوشمندی الهی است که درمان می‌کند و ما فقط یک ساعت برای شما اعلام می کنیم و هوشمندی خودش بقیه کارها را می کند و … همه این حرف ها را من هم می دانم. من هم همه کلاسها را گذرانده ام و انصافا شاگرد خوب کلاسها بودم.

ولی لطفا با خودتان صادقانه تفکر کنید و به این سوال پاسخ دهید که آیا امکان دارد یا احتمال دارد این شخص تازه وارد دچار غرور و تکبر شود یا خیر ؟ اگر پاسخ بله است و این احتمال را رد نمی‌کنید صحبت ما در این بخش تمام است و برویم به بخش بعدی. فقط داریم برسی می‌کنیم آیا ممکن است ابزارها و بینش هایی وجود داشته باشد که در ما غرور و منیّت ایجاد کند یا خیر ؟

من شخصا ترم یک بودم و خانمی که هفته بعد باید می‌رفت عمل جراحی برای درآوردن غده‌ای را تلفنی و از راه دور برایش فرادرمانی اعلام کردم و در عرض ده روز آن غده در سی تی اسکن و همه آزمایشات محو و نابود شدند ! از من تاکید و اصرار و تکرار که کار من نبوده است و شما خودت به هوشمندی الهی متصل شدی و جبرئیل شما را درمان کرده است و … و از ایشان اصرار و تاکید و تکرار که شما دستت طلاست و نَفَست حق است و از اولیا الله هستی و اجازه بدهید بیایم پایتان را ببوسم و اجازه بدین حداقل دستتان را ببوسم و …

خانم دیگری که مشکل حاد روانی داشت از طریق پدرش برای او فرادرمانی و دفاعی ۱ اعلام کردم و به محض ارتباط پدرش گزارش می داد در حالی که دراز کشیده است دخترم چنان سرش را اینطرف و آنطرف می چرخاند که ترسید و از ارتباط خارج شد و گفت من دیگر این ارتباط را انجام نمی‌دهم. می‌دانم خواهید گفت پای یک غیر ارگانیک در میان است و من هم می دانم ولی موضوع صحبت ما چیز دیگری است.

پدر آن شخص هنوز بعد از چند سال وقتی من را می بیند می گوید من خیلی به شما ارادت دارم و قدرت شما برای من ثابت شده است و نَفَستان حق است و به ما هم یک نظری بیاندازید و … چقدر من باید آدمی قوی و نفس قوی و کار کرده ای داشته باشم که دچار غرور و منیّت نشوم و این توهم در من ایجاد نشود که بله من دیگر آمدم در عرفان و درمانگری می‌کنم و عرفانی شده ام و اتصال می‌گیرم و روی نرم افزارهای وجودم کار می کنم و … پس من دیگر کارم درست است و خدا را شکر روزی چند بار هم با هوشمندی الهی و با جبرئیل اتصال برقرار می‌کنم و … مثال های بیشتر و موارد کاملتری را خود شما دوست عزیزی که در عرفان حلقه هستید حتما سراغ دارید.

در صورتی که در عرفان اسلامی اگر سالک به مرحله ای برسد که توان درمانگری پیدا کند اکیدا توصیه می‌شود از این توان درمانگری خود استفاده نکند و آن را از چشم دیگران دور نگه دارد مگر مواردی بسیار نادر و کم یاب و بر مبنای مصلحتی خاص. در عرفان اسلامی تاکید اکید است که سالک از توان های که در طی راه به دست می آورد برای موارد زمینی از جمله درمان بیماران استفاده نکند و در این خصوص مستندات بسیار و توضیحات و تاکیدات زیادی هست که خارج از حوصله این صحبت است.

من آگاهی دریافت می‌کنم

به نظر من یکی از بزرگترین اشکالات عرفان حلقه همین دریافت آگاهی و به اشتراک گذاری آن با دیگران است. در ترم ۳ وقتی حلقه کنترل ذهن تفویض می‌‌شود آقای طاهری می‌گویند که از این به بعد ممکن است برای شما آگاهی هایی بیاید و اینها را بنویسید و اگر مطمئن شدین این آگاهی ها از شبکه مثبت است برای دیگران بگویید و صحبت های دیگری که همه می دانیم. قطعا شما دوست عزیزی که عرفان حلقه را گذرانده اید تایید می‌کنید که در عرفان حلقه حرف زدن و آگاهی خود را با دیگران مطرح کردن یک ارزش است و دوستان عرفان حلقه ای زیاد اهل سکوت نیستند. آیا حرف زدن و به اشتراک گذاشتن آگاهی می‌تواند نقشی در تقویت منیت و غرور و فربگی نفس داشته باشد ؟؟ کاری به این موضوع نداریم که آیا آنچیزهایی که تحت عنوان آگاهی مطرح می‌شوند آیا واقعی آگاهی هستند یا خیر و تو خودت بهتر از من می دانی که چند درصد واقعا آگاهی است و چند درصد توهمات ذهنی افراد است.

آقای طاهری می‌گویند ما باید روزی آسمانی که نصیب ما شده است را انفاق کنیم و آگاهی های دریافت شده را برای دیگران انفاق کنیم و کسی نباید آگاهی را برای خودش نگهدارد و … ایشان حتی مطلب مولانا در دفتر پنجم را نقل می‌کنند که :

عارفان که جام حق نوشیده‌اند      رازها دانسته و پوشیده‌اند

هر که را اسرار حق آموختند       مُهر کردند و دهانش سوختند

و سپس توضیح می‌دهند که این اشعار در مورد دریافت آگاهی نیست و اگر کسی آگاهی دریافت می‌کند بهتر است با دیگران مطرح کند و افراد را تشویق می‌کنند به دریافت آگاهی و خواندن آن برای دیگران و از جلسه بعدی هر کسی چیزی به ذهنش رسیده است می‌خواند و دیگران برای او دست می‌زنند و…

این در بیشتر کلاس ها و در گروه های عرفان حلقه هست و حتما عزیزان تایید می‌کنند که گروه ها و کلاس های عرفان حلقه پُر می‌شود از آگاهی های دریافت شده و به اشتراک گذاری این آگاهی ها با دیگران. اگر هم کسی آگاهی دریافت نکند در جلسات بعدی کمی نگران می‌شود و مدام منتظر وقتی است که آگاهی دریافت کند و برای دیگران مطرح کند و حتی ممکن است از استاد سوال کند که چرا من آگاهی دریافت نمی‌کنم و من چه کار کنم که آگاهی دریافت کنم و …

اصل موضوع که هر انسانی خطورات ذهنی و قلبی ممکن است داشته باشد و آگاهی های دریافت کند هیچ شکی نیست. شما دوست عزیزی که در عرفان حلقه هستید می‌فرمایید ما در عرفان حلقه به دلیل حلقه کنترل ذهن و چیزهای دیگر آگاهی های ناب داریم و این فرق می‌کند با دیگران و فرض کنیم که شما درست می‌فرمایید.

در اینکه این خطورات ذهنی و قلبی از چه منبعی هستند و آیا از منبع شریف و الهی هستند یا از منبعی غیر الهی و چه بسا از نفس انسان باشد و چه بسا تلقین شیطان باشد و موضوعات اینگونه را هم فعلا نمی خواهیم بررسی کنیم و وارد این ماجراها نمی‌شویم. در این بخش صرفا توجه شما را به خروجی این تعلیمات و نتیجه ای که به بار آورده است جلب می‌کنم. قرار ما در این بخش این بود که بررسی کنیم ببینیم آیا ابزارها، آموزه ها یا بینش ها یا تشویق هایی است که باعث ایجاد منیت و غرور و فربگی نفس در ما بشود.

قطعا و یقینا اگر شما منصفانه نگاه کنید و صحبت ها و حرف هایی که در گروه های عرفان حلقه مطرح می‌شوند را مطالعه کنید یا شعرهایی که در سر کلاس شاعرانی که تا کنون در عمرشان شعر نگفته اند را بررسی کنید تایید خواهید کرد که درصد بسیار بالایی حرف هایی هستند که نمی توان به آنها اعتماد کرد و چه بسا که اصلا ارزش مطرح کردن و گفتن برای دیگران نداشته باشند و چه بسا به قول خود عرفان حلقه‌ای ها از شبکه منفی باشد و به قول خودشان آگاهی است که دریافت شده است و مثبت و نفی قاطی است و تشخیص و قضاوت باشد به عهده خواننده و … این موضوع را هم اینجا نمی خواهیم بحث کنیم که آیا این آگاهی ها درست و مثبت هستند و از چه منبعی هستند و آیا باید به آن شک کنیم یا نکنیم و …

موضوع اصلی ما در این بخش فقط و فقط این است که یک نگاهی به کتب قدیمی خودمان در عرفان بیاندازیم و صحبت عارفان به نام تاریخ خودمان را یک مروری بکنیم ببینیم آیا عارفان الهی تاکید و توصیه بر خاموشی و سکوت می کنند یا بر دریافت آگاهی و به اشتراک گذاشتن آن با دیگران.

مسلم است که نفس ما دوست دارد آگاهی دریافت کند و با دیگران مطرح کند ولی آیا این خواهش نفس باید به صورت سیستماتیک و با تشویق مستر عرفان حلقه فربه تر شود؟! یا این شهوت کلام است که باید نادیده گرفته شود و تا مدتی خاموشی و سکوت تاکید اکید و قوی همه عارفان پیشین است؟ در ادامه مثال هایی می‌آوریم از عارفان دیگر که بیشتر ما به صدق سخن ایشان یقین داریم.

کودک اول چون بزاید شیرنوش

در مثنوی مولانا بسیار زیاد در داستان های متفاوت این تاکید به خاموشی و سکوت موج می‌زند.

کودک اول چون بزاید شیرنوش       مدتی خاموش بود و جمله گوش

مدتی می‌بایدش لب  دوختن       از سخن   تا او  سخن   آموختن

مطابق نظر مولانا همانگونه که کودک شیرنوش که تازه به دنیا آمده است مدتی خاموش است و فقط گوش می‌کند تا سخن گفتن را یاد بگیرد، برای سالک در راه سلوک هم مدتی لب دوختن از سخن لازم است تا او سخن گفتن را به او بیاموزد و تا زمانی که گوش قلب او باز شود و صداها و سخن گفتن آن دنیایی را یادبگیرد و البته اگر شما برایش ضد شنیداری و ضد دیداری اعلام نکنید؟!

اجازه دهید مطلب کامل مولانا را که بخشی از دفتر اول است با هم مرور کنیم:

لقمه و نکته‌ست کامل را حلالتو نه‌ای کامل مخور می باش لال
چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوش‌ها را حق بفرمود انصتوا
کودک اول چون بزاید شیر نوشمدتی خامش بود او جمله گوش
مدتی می بایدش لب دوختناز سخن تا او سخن آموختن
ور نباشد گوش و تی تی می کندخویشتن را گنگ گیتی می کند
کر اصلی کش نبود ز آغاز گوشلال باشد کی کند در نطق جوش
زان که اول سمع باید نطق راسوی منطق از ره سمع اندرا
و ادخلوا الابیات من ابوابهاواطلبو  الاغراض فی اسبابها
نطق کان موقوف راه سمع نیستجز که نطق خالق بی طمع نیست
مبدع است او تابع استاد نیمسند جمله ورا اسناد نی
باقیان هم در حرف هم در مقالتابع استاد و محتاج مثال

لقمه‌ای که برای یک فرد کامل حلال است ممکن است برای فرد دیگری مناسب نباشد. مولانا می گوید تو که کامل نیستی آن لقمه را نخور و مدتی لال باش. چون گوش تو در سطح زبان او نیست، یا هم جنس زبان او نیست، حق بفرمود انصتو.

تو باید مدتی گوش بدهی تا گوش تو تقویت شود و هم سطح آن زبان و آن کلام قرار گیرد و آن لقمه و نکته را بتواند هضم کند. همانگونه که کودک وقتی به دنیا می آید مدتی فقط گوش می کند تا سخن گفتن را بیاموزد. و اگر کودک گوش نداشته باشد تی تی می کند و گنگ می شود. مولانا این گوش و زبان بدن را مثال می گیرد و همین را تعمیم می دهد که در راه سلوک هم اول باید گوش کنی تا بعد بتوانی نطق کنی.

نه اینکه همین که نکته‌ای آموختی و معرفت کوچکی را دریافتی شروع به نطق کردن کنی و خودت را مروج آن معرفت کنی که از این به بعد دیگر نمی توانی گوش کنی چرا که کسی که نطق می کند نمی تواند گوش کند.

وقتی تو معرفتی را دریافت می کنی و هیجان زده هستی که در مورد آن معرفت با دیگران صحبت کنی باز هم باید صبر کنی و باز دوباره گوش کنی و اجازه بدهی آن معرفت درون تو کامل شود و تو کامل شوی و بعد شاید لازم باشد در خصوص آن معرفت صحبت کنی. نه اینکه به محض فهمیدن نکته ای ، شروع به صحبت در آن خصوص بکنی.

کرّی جسم داریم و یک کرّی اصلی که کرّ بودن روح است که نمی تواند صداها را بشنود و حق فرموده است بشنو تا آن گوش درون تقویت شود و هم جنس آن زبان شود. همانگونه که گفته اند به خانه‌ها از راه درب وارد شوید و الاغراض را از اسباب درخواست کنید برای نطق هم باید از درب سمع وارد شوید. و آن کلامی که راه شنیدن را متوقف نمی کند جز کلام خالق نیست.

هست حلوا آرزوی کودکان

اتفاقا این شعر را آقای طاهری خیلی دوست دارند و زیاد به کار می‌برند. ایشان این شعر را بیشتر برای پرهیز از عرفان قدرت و دریافت هایی که شبکه منفی در اختیار کسی قرار می‌دهد مطرح می‌کنند ولی اجازه دهید معنی دقیق این شعر مولانا را که بخشی از داستان طوطی بازرگان است را با هم مرور کنیم ببینیم منظور مولانا از اینکه حلوا آرزوی کودکان است چیست؟؟

این زبان چون سنگ و هم آهن وش استآنچه بجهد از زبان چون آتش است
سنگ و آهن را مزن بر هم گزافگه ز روی نقل و گه از روی لاف
زان که تاریک است و هر سو پنبه زاردر میان پنبه چون باشد شرار ؟
ظالم آن قومی که چشمان دوختندزان سخن ها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کندروبهان مرده را شیران کند
جان ها در اصل خود عیسی دم اندیک زمان زخم اند و گاهی مرهم اند
گر حجاب از جان ها برخواستیگفت هر جانی مسیح آساستی
گر سخن خواهی که گویی چون شکرصبر کن از حرص این حلوا مخور
صبر باشد مشتهای زیرکانهست حلوا آرزوی کودکان
هر که صبر آورد گردون بر رودهر که حلوا خورد وا پس تر رود

این زبان مانند سنگ چخماق است و آنچه از زبان می جهد مانند یک آتش است.

اینقدر مهم است آن کلامی که از زبان می جهد که آن با آتش تشبیه شده است. این سنگ و آهن را بر هم نزن از روی گزاف و نقل و لاف. زیاده گویی و نقل قول و لاف و بزرگ نمایی. همه کارهایی که وقتی زبان تو باز می شود بدون کنترل اتفاق می افتند. گزاف گویی، لاف زدن یا بزرگ نمایی کردن یا تعمیم چیزها به یک دیگر و قضاوت های نا صحیح و …

اینها همه مانند آتشی است که به انبار پنبه پرتاب می کنی !

چون این زبان تو و این گفت تو مانند این است که در یک تاریکی که هر سو پنبه زار است آتشی می پراند. بنابراین تو در تاریکی و در میان پنبه زار آتشی را می پرانی و ببین که چه اتفاقی می تواند بیافتد !! وقتی در جلسه کلاس عرفان حلقه نشسته ای و آگاهی دریافت می‌کنی و برای دیگران مطرح می‌کنی بدان که این سخن می تواند مانند یک آتش باشد که در اتاق تاریک پر از پنبه پرتاب می کنی !

عالمی را یک سخن ویران کند، روبهان مرده را شیران کند ! روبهان مرده چه هستند که با یک سخن می توانند شیران شوند !؟ آیا روباه فریبکاری های نفس درون ما نیست ؟ آیا روباه مکار درون ما نیست که با یک سخن مانند شیری دوباره زنده می شود و به ویرانی تو می پردازد؟؟

پس ببین که اهمیت یک سخن چیست که می تواند روباه مرده را شیری کند.

دهان باز می‌کنی بدان که نفس در ظاهر مرده تو زنده خواهد شد و روبهان مرده شیران می‌شوند! پس حتی اگر تو احتمال دهی که یک سخن ممکن است خوب نباشد و درست نباشد، نباید آن سخن را به زبان بیاوری !

جان‌ها در اصل خود عیسی دم اند، یک زمان زخم اند و گاهی مرهم اند.

جان ما در اصل خودش عیسی دم است ! جان ما یک زمان می تواند زخم باشد و زمان دیگری مرهم. اگر بتوانی حجاب را از چهره جان برداری آنگاه است که گفت تو و کلام جان تو می تواند کار مسیحایی بکند ! گر سخن خواهی که گویی چون شکر، صبر کن از حرص و این حلوا نخور. 

اگر می خواهی سخن تو همچون شکر شود، صبر کن و حرص نزن و این حلوا را نخور. صبر روش زیرکان است و حلوا خوردن آرزوی کودکان !

مگر نه این است که تو خیلی دوست داری و دلت می خواهد که سخن بگویی چون شکر؟

این خواست بسیار درونی تو است که کلام تو چون شکر باشد. پس باید صبر کنی و این حلوا را نخوری. صبر روش زیرکان است و حلوا خوردن روش کودکان است. یک مطلبی به ذهن تو رسید در کلاس گفتی و اسم آگاهی روی آن گذاشتی و دیگران تو را تشویق کردند و تو خوشت آمد و … اینها حلوا خوردن است که آرزوی کودکان است.

هر که حلوا خورد ، وا پس تر رود …

حلوا در عین حال می تواند لذایذ دنیایی و پرداختن به هوای نفس باشد که ظاهرش شیرین و خوش گوار است ولی در اصل نابود کننده است و اگر کسی صبر پیشه کند و این حلوا را نخورد به مقامی می رسد که شهد و شکر از سخنش می ریزد.

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد ، اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

مولانا هم قبل از آن بیت مورد علاقه آقای طاهری دارد می‌گوید : گر سخن خواهی که گویی چون شکر؟ صبر کن از حرص و این حلوا نخور! بنابراین چیزی که ما از این ابیات می‌فهمیم توصیه به سکوت و پرهیز از کلام و صبر کردن و نپرداختن به خواسته های نفس است.

من حلقه‌هایی دارم که دیگران ندارند

در عرفان حلقه من حلقه‌هایی دارم که دیگران ندارند. 

این در ناخودآگاه ما این تصور را ایجاد می‌کند که من برتر از دیگران هستم. 

حرف من این نیست که حتما اینچنین است و فقط داریم یک احتمال را بررسی می کنیم. اگر موارد اینچنینی که به انسان القاء می کند من توانایی دارم که دیگران ندارند و فقط ما عرفان حلقه ای ها می توانیم اینچنین کنیم زیاد باشد بدیهی است که شک کنیم شاید همین ها باعث افزایش منیّت و غرور در انسان شود. این همه آقای طاهری در مورد «انا خیر منه» صحبت می‌کنند آیا اینکه ما حلقه داریم و ما حفاظ داریم در ناخودآگاه ما را از دیگران برتر نمی کند؟!

فقط به این مثال ها توجه کنید:

یک عرفان حلقه‌ای وقتی در مکان عمومی جدیدی می رود آنجا را پاکسازی می کند. پاکسازی می‌کنیم از غیر ارگانیک ها و صحبت های مفصلی که همه خوب می دانیم. این پاکسازی کردن فقط توانایی خاص من است و دیگران ندارند و این را من خوب می دانم که دیگران هیچ ایده ای ندارند که من چه کار می کنم و چگونه به این توانایی دست یافته ام ولی من می توانم مکان ها را پاکسازی کنم.

من می توانم برای خودم و دیگران +۱ اعلام کنم. 

دیگران این توانایی را ندارند و اگر علاقه مند هستند به داشتن این توانایی باید بیایند کلاس های عرفان حلقه و به ترم ۴ برسند و این حلقه را از یک مستر عرفان حلقه دریافت کنند. کاری به درست و غلط این موضوع ندارم در این بخش صرفا درام تاثیری که این توانایی من در من ایجاد می کند می پردازم. صادقانه آیا ممکن است من خودم را برتر از دیگران بدانم ؟ هیچ کس که در عرفان حلقه نباشد در هیچ کجای دنیا این توانایی را ندارد که مثبت یک اعلام کند ولی من می توانم. هم برای خودم اعلام می کنم و شما هم اگر می خواهید می توانم برای شما هم اعلام کنم. راه بدست آوردن آن هم فقط این است که بیاید در کلاس عرفان حلقه.

من برای رفتگان خودم و شما +۲ اعلام می کنم. 

این امکان را وقتی ترم دفاعی را گذراندم و سوگندنامه‌ای امضا کردم یک مربی عرفان حلقه در اختیار من قرار داد. مثبت ۲ اعلام می‌کنم و به شخص فوت کرده کمک می کنم تا از برزخ عبور کند. عجب توانایی دارم من که دیگران ندارند! نمی خواهم در مورد درست یا غلط این موارد صحبت کنم صرفا نگاه کنید ببینید من توانایی اعلام کردن مثبت ۲ را دارم و کمک می کنم به گذشتگان خودم یا شما که بروند به دنیای بعدی و در اینجا نمانند. واقعا توانایی شگفت انگیزی است که ما عرفان حلقه ای ها داریم. می توانیم برای مردگان مثبت ۲ اعلام کنیم و ایشان را کمک کنیم تا در این دنیا نمانند و از برزخ عبور کنند و به لامکانی بروند. این توانایی است که عرفان حلقه ای ها را از همه دیگر مردمان جدا می کند و قبول کنیم که بسیار توانایی ارزشمندی است. آیا ممکن است من را دچار غرور و منیّت کند ؟ خودتان پاسخ دهید. یک سوال منطقی و ساده را هم خوب است همینجا پاسخ دهیم. فرض کنید فلان دوست یا آشنای من فوت کرد و چون در زمان حیاتش نتوانسته است وابستگی های خودش را کنار بگذارد کالبد ذهنی او همچنان در این دنیا مانده است و نمی تواند به عبور کند. دوست من مشکلی دارد که نمی تواند به مرحله بالاتر برود. حالا من این توانایی را دارم که برای او مثبت دو اعلام کنم تا برود به مرحله بعد. جهت آشنایی دیگر عزیزان برای داشتن این مثبت دو کافی است ترم دفاعی را بروی چیزهایی به تو یاد می دهند در دو یا سه جلسه و بعد حلقه را به تو تفویض می کنند و تو هر وقت خواستی در فکرت به این حلقه نظر می کنی و اگر هوشمندی صلاح بداند این حلقه برای تو کار می کند. آیا به نظر شما منطقی است من بتوانم دوست فوت شده خودم را کمک کنم از اینجا رها شود و به دنیای بعدی برود؟! همین که دو کلاس ترم یک و دفاعی را رفتم و چشمهایم را بستم و این حلقه را دریافت کردم به این توانایی مهم رسیدم؟! حتما خواهی گفت این رحمانیت الهی است دیگر و من برایم سوال می شود واقعا چرا همه مردم و به خصوص بزرگان و عرفای دیگر نمی آیند عرفان حلقه تا به این توانایی عالی دست پیدا کنند؟ واقعا چرا ؟!!

من حلقه کنترل ذهن دارم. هیچ مکتب عرفانی دیگری این توانایی را ندارد که به این سادگی و به این سهولت با اعلام یک حلقه ذهن دائم مشغول خود را خاموش کند. کاری ندارم که این حلقه آیا کار می کند یا نه و خوب است یا خیر فقط به این نکته دقت کنید که هیچ مکتب عرفانی در دنیا وجود ندارد که به رهروان خودش به سادگی یک بشکن زدن امکان خاموشی و کنترل ذهن را هدیه کند. حالا شما روی دو موضوع فکر کنید ۱- آیا این امکان یک توانایی نیست که من دارم و هیچ کس دیگری در دنیا که در عرفان حلقه نباشد ندارد و این ما را از دیگر مردمان دنیا جدا می کند. یک توانایی منحصر به فرد. به قول استاد طاهری در صحبت بسیار زیبایی که می فرمایند این یکی از ترفند های خیلی شگرف و اساسی شیطان است که به تو بگوید : تو با دیگر مردم جهان فرق داری… فقط تو … دیگران همه ول معطل هستند و فقط تو !!! واقعا استاد طاهری این صحبت را بسیار زیبا و عالی ارایه می دهند. حالا صادقانه با خودمان فکر کنیم آیا ما از این همه توانایی ممکن است دچار چنین منیّت و غروری شویم ؟؟ و نکته دیگری که به خودتان پاسخ دهید ۲- آیا واقعا من بعد از ترم ۳ کنترل ذهن پیدا کردم ؟؟

چندی پیش در همین گروه «شمس دین» مطالبی از کلاس دفاعی آقای طاهری ارسال کردیم.

عزیز دیگری که عرفان حلقه ای بود آمد و به دیگران توصیه کرد که این مطلب را نشنوید و عواقب آن به عهده خودتان است اگر بشنوید. در ظاهر داشت دلسوزی می‌کرد که یعنی اگر این مطلب را بشنوید چون حفاظ ندارید ممکن است به شما حمله شود و این ظاهر قضیه است. به نظر من در باطن می خواهد به خودش و دیگران بگوید که من توانایی دارم که دیگران ندارند ! من حفاظ دارم و می توانم به این صحبت ها گوش کنم ولی شما حفاظ ندارید و اگر گوش کنید به شما حمله می شود ! منیّت و خود برتر بینی که در پس زمینه و در  ناخودآگاه شخص شکل می گیرد را دقت کنید‌! همین موضوع که بچه های عرفان حلقه فکر می کنند ایشان حفاظ دارند ولی دیگران ندارند را در نظر بگیرید و فکر کنید آیا ممکن است این موضوع منیّت و غروری در من ایجاد کند.

برای اینکه دیگران در جریان باشند که حفاظ چیست؟ توضیح می‌دهم که آقای طاهری در ترم یک آیه قرآن که می فرماید : «آن کتاب که هیچ شکی در آن نیست برای هدایت متقین آمده است» را مطرح می‌کنند و بعد می افزایند متقین یعنی کسانی که حفاظ دارند و حفاظ ها را هم ایشان تفویض می کنند و بعد نتیجه این می شود که ما باید سوگندنامه ای امضا کنیم تا به ما حفاظ بدهند و از این به بعد مورد حمله شبکه منفی واقع نشویم و این حفاظ گرفتن و حفاظ دار شدن در همه ترم ها و کلاس ها مطرح است و خیلی جاها آقای طاهری روی این موضوع که ما به شما حفاظ می دهیم و اوایل حفاظ نمی دادیم و بعد تصمیم گرفتیم بدهیم و بچه های قبلی خیلی سختی کشیدند و بعد تصمیم گرفتیم حلقه را با حفاظش بدهیم و صحبت های دیگری که شما بهتر از من می دانید.

کاری به این موضوع نداریم که متقین آیا ممکن است معنی حفاظ داشتن باشد یا خیر !
            کاری هم به این موضوع نداریم که خود قرآن در چند آیه بعدی خیلی دقیق و روشن متقین را تعریف می کند که متقین کسانی هستند که : «به غیب ایمان دارند، نماز را به پا می‌دارند و از آنچه به ایشان روزی دادیم انفاق می‌کنند، کسانی که به آنچه به تو نازل شده و آنچه قبل از تو نازل شده مومن هستند و به آخرت یقین دارند »

این را هم می دانیم که بعدها آقای طاهری می فرمایند که این حلقه ها و حفاظ های آن در وجود خود شما هستند و ما فقط آن را فعال می کنیم و باز با این توضیح ایشان ما به ایشان نیاز می آوریم تا برای ما فعال کنند و برای این سوگندنامه امضاء می کنیم و …

فقط این نکته را در این قسمت دقت کنید که بچه های عرفان حلقه حفاظ دارند و دیگران ندارند. 

ایشان می توانند چیزهایی ببینند و بشنوند که برای ایشان خطری ندارد ولی دیگران ممکن است مورد حمله شبکه منفی واقع شوند. مادرهایی که عرفان حلقه رفته اند می توانند برای فرزند خودشان و دیگران کنترل تشعشع منفی اعلام کنند تا ایشان را از چشم زخم محفوظ نگه دارند ولی دیگران این توانایی ها را ندارند. خلاصه اینکه صرف این باور که ما چیزهایی داریم که دیگران ندارند آیا می تواند باعث منیّت و غرور شود؟! این پاسخی است که شما با مشاهده خروجی عرفان حلقه و دوستان خودتان می توانید به خودتان پاسخ بدهید.

من چیزهایی می دانم که دیگران نمی دانند

عرفان حلقه پُر است از تعاریف و واژگانی که مختص خودش است و دیگران هیچ اطلاعی از این واژه ها ندارند و مخصوص عرفان حلقه است. مثبت یک مثبت دو، شهر وجودی،‌ نرم افزارهای ما، کالبد ذهنی، موجود غیر ارگانیک نوع یک و نوع دو،‌ حلقه ها و نام هایی که فقط ما می دانیم و دیگران هیچ ایده ای ندارند که آنها چیست. ارتباط وحدت، گستردگی، همفازی با فلک همفازی با کیهان و بسیار عبارات و بسیار واژه های دیگری که شما بهتر از من می دانید.

صحبت هم این نیست که هیچ کدام از اینها آیا بد هستند یا خوب هستند و یا کار می کنند یا نه و چگونه کار می کنند و … فعلا کاری به این صحبت ها نداریم. فقط به این موضوع توجه کنید که بچه های عرفان حلقه وقتی یک بنده خدایی از بیرون عرفان حلقه می آید چیزی بشنود و یا تحقیق کند یک مجموعه واژه مخصوص خودشان دارند که مثل نقل و نبات این واژه ها را به کار می برند و آن فرد تازه وارد بیچاره هیچ ایده ای ندارد ایشان چه می گویند و سعی می کند با تعاریف خودش با ایشان حرف بزند و ماجراهایی که همه آشنا هستیم.

به نظر من برخی تعاریف و مفاهیم هم به عمد در عرفان حلقه متفاوت از تعاریف و ادبیاتی که دیگران می شناسند تعریف شده است برای اینکه به راحتی بتوانیم فرد بیرونی را در بحث ها و گفتگوی خودمان دور بزنیم یا به اصطلاح رایج او را بپیچانیم. شما اگر با یک عرفان حلقه ای وارد بحث شوی حتما در حین بحث از او خواهید شنید که نه تو نمی دانی ! «روح» اصلا چیز دیگری است و این که من می گویم «کالبد ذهنی» است و تعریف آن فرق می کند با روح. تو هم نمی دانی کالبد ذهنی چیست و نمی توانی با او بحث کنی. در حالی که اگر دقیق بررسی کنیم خواهم دید که کالبد ذهنی در واقع بخشی از ساختار وجودی انسان است که در عرفان اسلامی به آن «روح» می گویند و البته که روح مراتبی دارد و بالاترین مرتبه آن که روح اعظم است با پایین مرتبه آن که مرتبط با نفس انسان است متفات است و ایشان مرتبه‌ای از روح که با نفس در ارتباط است را کالبد ذهنی نامیده اند. یا مثلا آقای طاهری می گویند نفس درست نیست بگوییم و باید بگوییم امیال که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. و خلاصه اینکه واژه های دیگری که بچه های عرفان حلقه به کار می برند و تو نمی دانی و نمی توانی با ایشان وارد بحث شوی!

ولی کسی که هم عرفان حلقه را می شناسد و هم در زمینه های دیگری مطالعه کرده است به راحتی متوجه می شود که مفاهیم یکی هستند و فقط واژه ها تغییر کرده اند و شاید این تغییر واژه ها به عمد باشند.

یک اشکال دیگری هم در بحث و گفتگو با بچه های عرفان حلقه و حتی با شخص آقای طاهری وجود دارد و آن اینکه ایشان فکر می کنند که ما باید مطابق تعاریف و ادبیات خودشان با ایشان وارد بحث شویم. یک ساختار و مجموعه تعاریفی برای خودشان ایجاد کرده اند و می خواهند تو وارد ساختار ایشان شوی و با آنها گفتگو کنی در حالی که این صحیح نیست و باید با یک ساختار منطقی و ادبیاتی که مورد پذیرش دو طرف هست گفتگو انجام پذیرد.

به عنوان مثال در مناظره هایی که از آقای طاهری با دیگران در اختیار داریم مشاهده می کنیم که ایشان می گویند تعریف عرفان این است که کیفیت و … و انتظار دارند دیگران هم تعریف ایشان را قبول کنند در صورتی که این تعریف ایشان است و الزاما قابل قبول دیگران نیست.

خلاصه کلام اینکه در عرفان حلقه ما فکر می کنیم توانایی هایی داریم و چیزهایی می دانیم که دیگران نمی دانند و نمی توانند هم بدانند چون باید بیایند کلاس ها را بگذرانند تا بتوانند بفهمند و این خود باعث نوعی خود برتر بینی و خود بزرگ بینی شاید باشد که بهتر است روی آن فکر کنید. ما در عین حال این امکان را داریم که هر جایی از نظر استدلال و برهان کم آوردیم برویم درون ساختار و واژه هایی که فقط خودمان می دانیم و بگوییم شما اینها را نمی دانید و باید خودتان در ارتباط ها بنشینید تا به درک آن برسید و در پایان هم برای طرف طلب خیر می کنیم و خداحافظی می کنیم. همیشه راه فرار برای ما هست که تو تا تجربه نکرده ای نمی فهمی و باید چشم هایت را ببندی و خودت تجربه کنی و البته که همه هم مثل من وقت یا امکان آن را ندارند که ۳ سال از عمرشان را در این راه صرف کنند و پس از تجربه کردن باز به نقطه ای برسند که بیشتر بچه های عرفان حلقه در این جایگاه هستند. باید با خودتان صادق باشید و روی این عبارات تفکر کنید.

البته که ما حال خوبی خواهیم داشت و این احساس خوبی است که فکر کنیم ما این امکان را داریم که مستقیم با خداوند در ارتباط باشیم و این را هم در نظر بگیرید آن عزیزی که برخی مشکلات روحی و روانی داشت و آمد به ترم یک و از همان جلسه اول و دوم گفتند نیاز به هیچی نیست و تو اکنون با خداوند و روح القدس مرتبط می شوی و می توانی دیگران را هم مرتبط کنی و البته که این احساس خوبی به انسان می دهد ولی این را بدان که احساس خوب داشتن دلیل نمی شود که تو در راه خدا قرار گرفته ای.

خلاصه صحبت اینجا  این نکته است اینکه من کلی چیز می دانم که دیگران نمی دانند آیا امکان دارد در من منیّت و غرور ایجاد کند ؟ آن فرد تازه وارد باید حتما برود به کلاس های عرفان حلقه تا این چیزها را یاد بگیرد. آیا این موضوع می تواند در ما یک نوع خود برتر بینی و منیّت و غرور ایجاد کند ؟؟

یک دیدگاه در “بخش چهارم : مجاهدت نفس در عرفان حلقه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *