در این بخش به برخی اشتباهات معرفتی و شناختی آقای طاهری میپردازیم.
در بخشهای قبلی به این نتیجه رسیدیم که برخی موارد مطرح شده در عرفان حلقه را شاید نتوانیم مستقیم با علوم عقلی یا تجربه اثبات یا رد کنیم. به عنوان مثال آقای طاهری ادعا میکنند که این حلقهها اتصال به رحمانیت الهی و جبرئیل یا روح القدس است و مخالفان عرفان حلقه ادعا میکنند که اینها اتصال با اولیای شیطانی است! یا به عنوان مثالی دیگر آقای طاهری ادعا میکنند که در تشعشع دفاعی این رحمانیت الهی یا اتصال با روح القدس است که موجودات غیرارگانیک را خارج میکند و گفتیم که شاید اینگونه نباشد و این خود یک موجود غیرارگانیک دیگر باشد که اینکار را میکند و سوال شد که چه تضمینی وجود دارد که مطابق ادعای آقای طاهری این تسهیلات رحمانی است که ما در تشعشع دفاعی در اختیار میگیریم و نه نفوس تاریک یا تسهیلات غیر الهی؟!
گفتیم که با دلایل عقلی یا تجربه نمیتوان هیچکدام از این ادعاها را اثبات یا نفی کرد چرا که وجود شیاطین و جنیان با دلایل عقلی و تجربی قابل اثبات یا نفی نیستند پس چه باید کرد؟!
ما در این بخش برخی از اشتباهات معرفتی و شناختی مطرح شده در عرفان حلقه را با هم بررسی میکنیم و تلاش میکنیم فقط آن مواردی را اینجا یادآور شویم که یقینا یک اشتباه مشخص در صحبتهای آقای طاهری هستند و تلاش میکنیم با دلایل محکم و شواهد واضح و مشخص به شما نشان دهیم که همه صحبتهای آقای طاهری صحیح مطلق نیستند و اشتباهات بسیار بزرگی در معارفی که ایشان ارایه داده اند وجود دارند.
فقط آن دسته از اشتباهات و خطاهایی را با شما مطرح میکنیم که بتوانیم با ارایه شواهد و دلایل کافی هر شخص منصف و اهل تفکر و تحقیق را قانع کنیم که این یک اشتباه مهم معرفتی و شناختی در صحبتهای آقای طاهری است و جای هیچ شکی نباشد که این موضوع یک اشتباه است. البته موارد زیادی هستند که میتوان در خصوص درستی یا نادرستی آنها صحبت کرد و محل بحث و مجادله خواهند بود و ما این موارد را در این بخش مطرح نمیکنیم.
اهمیت این بخش در این است که اگر ما بتوانیم مثلا ۱۰ مورد اشتباه معرفتی مشخص و واضح با شما دوست عزیز مطرح کنیم و فرض کنیم که شما ۵ مورد از این اشتباهات را بپذیرید این خود یک دلیل محکم خواهد بود که ما نمی توانیم به دیگر ادعاهای آقای طاهری اطمینان کنیم چرا که ممکن است آنجا هم ایشان خطا کرده باشند ! اگر واقعا ۱۰ یا ۵ مورد اشتباه واضح و مشخص در صحبت های آقای طاهری و مطالب مطرح شده در عرفان حلقه وجود دارد چگونه میتوان اطمینان کرد که روشهای عملی که آقای طاهری ارایه داده اند واقعا تسهیلات رحمانی هستند و تسهیلات غیر الهی نیستند؟!
اگر آقای طاهری برخی موضوعاتی که هزاران سال است در عرفان مطرح شده و عارفان الهی زیادی این موارد را مورد تایید و تاکید قراردادهاند و به ما ثابت شود که آقای طاهری این موضوعات را نمیشناسند و بدون درک صحیح و شناخت کافی مسایل و مواردی را مطرح کردهاند که اشتباه است چگونه اطمینان کنیم عرفان ارایه شده از جانب ایشان یک راه الهی است؟! اگر تناقضات آشکاری بین برخی معارف ارایه شده توسط آقای طاهری با مطالبی که عارفان الهی دیگر مطرح نمودهاند مشاهده شود دیگر نمیتوانیم موضوعات مطرح شده توسط آقای طاهری را مطابق قول خودشان یک عرفان ایرانی-اسلامی بدانیم چرا که در تناقض آشکار با معارف عارفان ایرانی و اسلامی دیگری است که در هزار سال گذشته مطرح شده است.
ایراد گرفتن به حضرت خضر و حضرت یوسف
انجایی که حضرت خضر را با اسکیزوفرن مقایسه می کند
حق نداشته است بگوید من یه چیزی می دونم بنابراین سر این را می بُرم.
یوسف حق نداشته است خودش چیزی را در بار برادراش قرار بدهد و بعد به جرم دزدی او را بگیرد
اینجاها جایی است که طاهری حضرت خضر و یوسف و سلیمان را زیر سوال می برد.
بخشی از صحبتهای آقای طاهری در دوره چهارم و اواخر جلسه دوم در فیلم زیر را مطالعه فرمایید:
«نباید تجسس های پشت پرده ای داشته باشیم. باید خودمان حقیقت را به دست بیاوریم نه چیزی که به کمک شبکه ها به ما بدهند. آیا حضرت خضر مجاز بوده یا مجاز نبوده ؟ استفاده یا سوء استفاده از اتصال ها و توانایی ها و قابلیت ها. آیا همه اونهایی که متصل بوده اند درست عمل کرده اند ؟؟ مثلا شما خضر را مثال زدید، یوسف را مثال بزنید. آیا درست عمل کردند؟ سلیمان را مثال بزنیم. مثلا یوسف چی کار کرد؟ یوسف برای کمال چیکار کرد؟ از اتصالش چه استفادهای کرد؟ آنجایی که خودش چیزی میگذارد توی بار برادرهاش و بعد به جرم دزدی دستگیرشان میکند! آیا مجاز بوده یا مجاز نبوده؟ اتصال را داشته است الان شما هم می توانید یک مانورهایی را داشته باشید. همه می توانند. (دقت کنید که می فرمایند همه می توانند اتصالات انبیای الهی را داشته باشند) بحث استفاده یا سوء استفاده از اتصال خودش یک موضوع و مساله مهمی است. یوسف مجاز نبود چیزی را در بار برادرهاش قرار بدهد. می توانیم حرکت یوسف را در خصوص کاری در مورد کمال کردند مورد ارزیابی قرار دهیم. آنها معصوم نبوده اند.»
در خصوص اشکالی که آقای طاهری به حضرت خضر وارد میکنند و واضح و مشخص در چندین صحبت خودشان میگویند حضرت خضر حق نداشت آن بچه بکُشد یا آن کشتی را سوراخ کند و این در هر دادگاهی محکوم است و هر اسکیزوفرنی هم ممکن است این حرف را بزند که من چیزی میدانم که شما نمیدانید و بچه ای را بکُشد و … موارد و نکات مهم زیر را دقت فرمایید :
* آقای طاهری در چندین جلسه و در کلاسهای مختلف به این موضوع اشاره میکنند و موضوعی نیست که فقط در یک کلاس یا یک جلسه مطرح شده باشد و ایشان در چندین گفتگوی متفاوت اقدامات حضرت خضر، خواب حضرت یوسف و چیزی در بار برادران قراردادن و حکومت حضرت سلیمان را زیر سوال میبرند و تاکید میکنند کار حضرت خضر و حضرت یوسف درست نبود ! حضرت یوسف کاری برای کمال نکرد، پیشگویی که در خواب به او شد باعث شد او به یک مقام دنیایی و وزارت دارایی برسد و پیشبردی در جهت کمال نبود و …
* این یک موضوع بسیار مهم قرآنی است که در طول تاریخ مورد بحث و گفتگوی عارفان زیادی بوده است و مسالهای نیست که اول بار آقای طاهری به آن رسیده باشند و نتوانستهاند این موضوع را کامل درک کنند. موضوع آنقدر مهم است که شاید بتوان دلیل اصلی انحراف آقای طاهری و عرفان حلقه را در میان همین موضوع جستجو کرد. (بعدا در این خصوص بیشتر صحبت می کنیم )
* دقت کنید که خداوند در قرآن حضرت خضر را بنده خاص خودش معرفی میکند و تاکید میکند که ما از نزد خودمان به او علم دادیم (بنده ای از بندگان ما که او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوی خود علم فراوانی به او تعلیم داده بودیم) و حضرت موسی را برای آموزش نزد او میفرستد. خداوند در قرآن به حضرت موسی می گوید که داناتر از تو عبد و بنده ما خضر ـ علیهالسلام ـ است. دیدار با حضرت خضر برای موسی پیغمبر خدا آنچنان مهم است که حضرت موسی راهی سفر میشود و می گوید همچنان به راه خود ادامه میدهم تا او را بیابم هر چند راه من بسیار طولانی شود.
* دقت کنید که حتی حضرت موسی نمیتواند دلیل کارهای حضرت خضر را درک کند و نمیتواند مطابق قول خودش بر کارهای حضرت خضر صبر کند و هنگامی که به حضرت خضر اعتراض میکند او در پاسخ میگوید من این کارها را از نزد خودم انجام نمیدهم و اینها آیههای صریح قرآنی هستند.
بنابراین دقت کنید که آقای طاهری به موضوع بسیار مهمی اشاره میکنند و این بسیار مهم است که ببینیم ایشان آیا میتوانند درک صحیحی از این موضوع ارایه کنند یا خیر؟ آقای طاهری به موضوع بسیار مهمی ورود میکنند و دقت کنیم ببینیم آیا درسهای این داستان را می توانند به خوبی به ما منتقل کنند؟ این البته بسیار خوب است که ایشان هر مطلبی که در قرآن میخوانند را نپذیرند و برای خودشان چالش ایجاد کنند که چرا حضرت خضر آن پسربچه را کُشت یا آن کشتی را سوراخ کرد؟!
آقای طاهری در صحبت دیگر خودشان جایی مطرح میکنند مثلا ده سال قبل آیهای را در تورات میخوانند و نمیتوانند آن آیه را بپذیرند و خیلی ناراحت میشوند تا جایی که میخواهند کتاب را به سویی پرتاب کنند یا رها کنند و فکر میکنند مطالب این کتاب درست نیست ولی ده سال بعد معنی آن آیه برای ایشان باز میشود و حقیقت آن آیه را درک میکنند و بنابراین این اشکالی ندارد که کسی حتی آیههای کتاب مقدس و قرآن را مستقیم قبول نکند و برای خودش چالش ایجاد کند و اینگونه تفکر و تعقل کند و روی موضوعات فکر کند تا معنی باطنی و حقیقی این آیات برای او آشکار شود و مسلم است که تفکر و تعقل و چالش ایجاد کردن هیچ اشکالی ندارد.
اشکال بزرگ و مهم این است که موضوعی که هنوز برای تو باز نشده است و درست آن را درک نکردهای را به عنوان یک حکم قطعی در یک کلاس هشتصد نفری مطرح کنی و این بشود مبنای یک تفکر مطلق برای تو که همیشه و همواره خبر داشتن از عالم غیب و از لوح محفوظ منفی و مردود است و این را همیشه مربوط بدانی به ارتباط داشتن با شبکه منفی.
اشکال در مطلق دیدن آقای طاهری است
آقای طاهری در ترم سوم موضوع درست و مهمی را مطرح میکنند که هیچ چیزی به صورت مطلق خوب یا بد نیست و همه چیز نسبی و در ظرف و مفهوم و فضا و زمان خودش باید مورد بررسی قرار گیرد. بله درست است ایشان به درستی در ترم سوم به ما میگویند که هیچ چیز به صورت مطلق خوب یا بد نیست ولی متاسفانه خودشان در جاهایی در همین مطلق دیدن و مطلق اندیشیدن گیر میافتند و نمیتوانند موضوع را به درستی درک کنند. (بعدا برایت خواهم گفت که این مطلق بینی آقای طاهری کجاها او را از مسیر بیرون رانده است و کجاها او را به خطا برده است)
به عنوان مثال اینکه خواب دیدن از آینده و خبری از آینده دریافت کردن را به طور مطلق و قطعی بد و منفی و ارتباط با شبکه منفی میدانند و بعد نمیتوانند موضوع خواب حضرت یوسف را برای خودشان حل و فصل کنند و کار به اینجا میکشد که ایشان در یک جمع ۸۰۰ نفری محکم و قطعی حکم صادر میکنند که : «حضرت یوسف برای کمال چه کار کرد؟!» و نظرشان این است که حضرت یوسف کار زیادی برای کمال نکرده است.
آقای طاهری اگر معنی همین یک جمله حضرت مولانا را درک میکردند که فرمود «کار پاکان را قیاس از خود مگیر» به این اشکالات عجیب و غریب برخورد نمیکردند که حضرت خضر را با یک اسکیزوفرن مقایسه کنند و خواب حضرت یوسف را ارتباط با شبکه منفی تصور کنند (ایشان البته به اندازه کافی زیرک هستند که واضح اینگونه صریح نگویند ولی تو خود در کلام ایشان دقت کن و منظور ایشان را دقیق خواهی فهمید) و موضوع حضرت سلیمان و حکومت ایشان بر جنیان را نتوانند درست برای خودشان حل و فصل کنند. اجازه بدهید بررسی کنیم مولانا جلال الدین در کتاب مثنوی چگونه با این موضوع برخورد میکند.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر!
و عجیب جمله پُر مغز و مهمی است که این جمله مولانا که «کار پاکان را قیاس از خود مگیر!» و اگر همین یک جمله مولانا درست فهمیده نشود انسان در پرتگاه انحراف و نابودی قرار میگیرد چرا که ما با آن عقل ناقص و جزئی خود میخواهیم کار پاکان و بزرگانی چون حضرت خضر را مطابق دستورات و شریعت مطرح شده برای عموم مردم مقایسه کنیم!
دین الهی و باطن دین الهی و مسایلی که در عرفان و در باطن دین مطرح میشوند مسایلی نیستند که هر کس با عقل جزئی و با مقایسه حال خودش بتواند این مسایل را درک کند و بفهمد. کار پاکان قابل قیاس با کار ما نیست و شریعت خداوند هم یک شریعت ثابتی نیست که برای من و شما و حضرت خضر و حضرت یوسف و حضرت سلیمان و حضرت علی یک شکل و یکسان باشد. بزرگان و پاکانی در این عالم هستند که هر چه ایشان کنند درست است و اصولا ملاک درست و غلط ایشان هستند.
مولانا در اولین داستان مثنوی یعنی داستان پادشاه و کنیزک به خوبی به این موضوع میپردازد آنجا که آن طبیب الهی پیدا میشود و درد و رنج پادشاه داستان را پایان میبخشد. آن طبیب الهی زهری درست میکند و آن زهر را در طول زمان به زرگر سمرقندی میدهند تا او لاغر و زرد روی شود و از چشم کنیزک بیافتد و بعد بمیرد و ادامه داستان. آقای طاهری حتما اینجا هم میفرمایند که آن طبیب الهی حق نداشت زهر بدهد به زرگر سمرقندی و او را به تدریج زرد و نهیف کند و بکُشد به این خاطر که میخواست کنیزک به پادشاه برسد و آقای طاهری حتما باز خواهند گفت که این موضوع در هر دادگاهی محکوم میشود و آن طبیب الهی حق نداشت اینکار را بکند و یک اسکیزوفن هم ممکن است این کار را انجام دهد ولی اجازه دهید ببینید مولانا جلال الدین محمد در این خصوص چه میگوید:
| کُشتن آن مرد بر دست حکیم | نه پی اومید بود و نه ز بیم |
| او نکُشتش از برای طبع شاه | تا نیامد امر و الهام اِله |
| آن پسر را کِش خِضِر بُبرید حلق | سِرِّ آن را در نیابد عامِ خلق |
| آن که از حق یابد او وحی و جواب | هر چه فرماید، بُوَد عین صواب |
| آن که جان بخشد، اگر بُکشد رواست | نایب است و دست او دست خداست |
مشاهده میکنید که مولانا هم اینجا برای توضیح این مطلب به همان موضوع حضرت خضر و کشتن آن پسر بچه اشاره میکند و تاکید میکند که سرّ آن کشتن را هرگز عامه مردم با آن عقل جزئی خود در نخواهند یافت و مسلم است که این موضوع سادهای نیست که با عقل جزئی ما قابل هضم باشد.
آن که از حق یابد او وحی و جواب هر چه فرماید، بُوَد عین صواب
مولانا البته داستان بعدی یعنی داستان طوطی بقال را به طور کامل برای تشریح همین موضوع میآورد و طوطی بقال یک داستان شاهکار و بسیار شگفت انگیز را برای کمک به درک این موضوع برای تو میآورد.
ای عزیز ! امیدوارم قطرههایی از آن حکمت ناب الهی روزی تو شود و بتوانی درکی از داستان طوطی بقال مولانا به دست بیاوری و بدانی آنجا که گفت کار پاکان را قیاس از خود مگیر یعنی چه و بدانی هستند پاکان و بزرگانی در این عالم که ایشان ملاک درست و غلط هستند و تو هرگز کار خودت را با این پاکان مقایسه نکنی و اینگونه که مولانا میگوید همچو اسماعیل پیش تیغ او شاد و خندان جان دهی تا جان واقعی تو را آزاد کند و تا جان تو تا ابد خندان بماند.
| همچو اسماعیل پیشش سر بنه | شاد و خندان پیش تیغش جان بده |
| تا بماند جانْت خندان تا ابد | همچو جان پاک احمد با احد |
| عاشقان آن گه شراب جان کَشند | که به دست خویش خوبانشان کُشند |
| شاه آن خون از پی شهوت نکرد | تو رها کن بدگمانی و نبرد |
| تو گمان بردی که کرد آلودگی | در صفا، غِش کی هلد پالودگی؟ |
| بهر آن است این ریاضت وین جفا | تا برآرد کوره از نقره جُفا |
| بهر آن است امتحان نیک و بد | تا بجوشد، بر سر آرد زر زبد |
| گر نبودی کارش الهام اله | او سگی بودی دراننده، نه شاه |
| پاک بود از شهوت و حرص و هوا | نیک کرد او، لیک نیکِ بدنما |
مولانا در ادامه میگوید که اگر خضر آن کشتی را شکست، صد درستی در شکست خضر هست و این شکستن عین ساختن است و ای کاش جناب طاهری این شکستن را با یک اسکیزوفرن مقایسه نمیکردند که اینچنین خودشان و دیگران را دور دور بیاندازند.
| گر خِضِر در بحر کشتی را شکست | صد درستی در شکستِ خضْر هست |
| وهم موسی با همه نور و هنر | شد از آن محجوب، تو بیپر مَپَر |
| آن گل سرخ است، تو خونش مخوان | مست عقل است او، تو مجنونش مخوان |
| گر بُدی خون مسلمان کام او | کافرم، گر بُردمی من نام او |
| میبلرزد عرش از مدح شقی | بدگمان گردد ز مدحش متّقی |
| شاه بود و شاهِ بس آگاه بود | خاص بود و خاصه الله بود |
| آن کسی را کش چنین شاهی کُشد | سوی بخت و بهترین جاهی کَشد |
| گر ندیدی سود او در قهرِ او | کی شدی آن لطفِ مطلق قهرجو؟ |
ای کاش آقای طاهری درکی از این موضوع کسب میکردند که صد درستی در شکستِ خضر هست و اینگونه ساده و بدون هیچ توضیحی قضاوت نمیکردند که او حق نداشت آن کشتی را بشکند و …
گر خِضِر در بحر کشتی را شکست صد درستی در شکستِ خضْر هست
چه خوب مولانا میگوید که وَهم موسی با آن همه نور و هنر از آن حقایق محجوب ماند تو که دیگر جای خود داری ! برو بال و پری برای خودت پیدا کن و هرگز بیپر مپر و بر کار حضرت خضر ایراد مگیر که او مَست عقل است. و با خودت سوال کن که مولانا آیا از کدام بال و پَر سخن می گوید؟؟
آن گل سرخ است، تو خونش مخوان مست عقل است او، تو مجنونش مخوان
تو مجنونش مخوان ! مَست عقل است حضرت خضر و از وَهم و از عقل جزئی رها شده است و مَست عقل کلّ است و تو او را اسکیزوفرن مخوان !
گر بُدی خون مسلمان کام او کافرم، گر بُردمی من نام او
بشنو !خوب گوشهایت را باز کن و بشنو !
مولانا دارد به تو میگوید که کافرم اگر از آن کُشتن طرفداری کنم اگر آن کُشتن غیر از امر و الهام اله باشد. مولانا به تو میگوید که عرش الهی به لرزه خواهد افتاد اگر من در حال مدح شقی باشم و مولانا به تو میگوید که کافر باشم اگر بی دلیل و بدون شهود از کشتن آن طبیب الهی و از کشتن حضرت حضر پیش تو طرفداری کنم !
شاه بود و شاهِ بس آگاه بود خاص بود و خاصه الله بود
آقای طاهری و دوست عزیز عرفان حلقهای من خوب گوش بگیر !
ببین مولانا به تو چه می گوید ! می گوید آنکس که آن پسر بچه را کُشت و آنکس که زرگر سمرقندی را کُشت، شاه بود و شاهی بسیار آگاه بود و خاص بود و خاصه الله بود.
چه کسی را میگوید حضرت مولانا جلاالدین محمد که خاص الله بود ؟!
چه کسی را میگوید که خاص بود و خاصه الله بود ؟! مولانا چه کسی را میگوید که آنکسی را که چنین شاهی کُشد، سوی بهترین جاه و مکان و بهترین بخت میکَشند؟!
آن کسی را کش چنین شاهی کُشد سوی بخت و بهترین جاهی کَشد
مولانا دارد از یک ولی الهی حرف میزند که او شاه است و شاه بسی آگاه است و خاص است و خاصه الله است و آن کسی را که چنین شاهی کُشد، سوی بخت و بهترین جاهی کَشد !
خوب است اندکی هم تفکر کنی که چنین شاهی و چنین ولی الهی که مولانا از آن صحبت میکند در عرفان حلقه کجاست؟! آیا جایگاه این ولی الهی که به امر و الهام اله میکُشد و آن ذبح اکبر را انجام میدهد و شتر نفس را در تو میکُشد آیا در عرفان حلقه کجاست؟! آیا دلیل اصلی انحراف عرفان حلقه را همینجا و در میان همین داستان حضرت خضر نباید جستجو کنیم؟؟
من و تو خیلی خوب میدانیم که در عرفان حلقه کُشتن نَفس نداریم و چنین ولی الهی جایی در عرفان حلقه ندارد و این موضوعی است که بیاد در این خصوص مفصل تفکر کنی که چرا در عرفان حلقه موضوع «ولّی الهی» جایگاهی ندارد؟!
چنین شاهی و چنین ولی الهی در عرفان حلقه جایگاهی ندارد و به جای آن تو حلقه «من معنوی» را در ترم پنج دریافت میکنی و در خانه راحت و آسوده مینشینی و با من معنوی ارتباط برقرار میکنی به این امید که او بعدها وکیل تسخیری تو خواهد شد و همه ظلمهایی که در حق دیگران روا داشتهای و حق الناس که آقای طاهری به آن زیبایی در ترم پنج برای تو تعریف میکنند توسط این وکیل تسخیری تو حل و فصل میشود و تو دیگر نیازی نیست نگران ظلم هایی که در حق دیگران روا داشتی باشی چرا که من معنوی همه مسایل را برایت حل و فصل خواهد کرد و در جهانی دیگر با یک بشکن همه یکدفعه یقه همدیگر را رها میکنند و همه مظالم و حق الناس و حقی که دیگران از تو دارند در یک آن و در چشم به هم زدنی حل و فصل می شود.
همینقدر به تو بگویم که تو چند جلسهای و جلساتی در ترم پنج در خانه نشستی و ارتباط من معنوی را برای خودت اعلام کردی و آسوده خاطر شدی از همه ظلم هایی که به دیگران روا داشتهای و این را بدان که عرفان اسلامی به تو اینگونه نمیگوید و این سخن بگذار تا وقتی دیگر برایت شرح کنم که چه تفاوت های اساسی و ذاتی هست میان عرفان حلقه و عرفان اسلامی هست.
| بچه میلرزد از آن نیش حَجام | مادر مشفق، در آن دم شادکام |
| نیم جان بستاند و صد جان دهد | آنچه در وهمت نیاید، آن دهد |
| تو قیاس از خویش میگیری ولیک | دور دور افتادهای، بنگر تو نیک |
اگر کار حضرت خضر و کار خاصان را قیاس از خود بگیری دور دور افتاده ای !
اگر کار پاکان را با خودت قیاس کنی و اگر شریعت ایشان را با شریعت و دستورات خودت مقایسه کنی دور دور افتاده ای و البته که بدیهی و مسلم است که دور بیافتی در عرفانی که در آن ولایت و آن ولی الهی جایگاهی ندارد. آن ولی الهی که نیم جان بستاند و صد جان دهد و آنچه در وهم تو و در عقل جزئی تو نیاید آن را به تو می دهد به شرطی که همچو اسماعیل پیش تیغ او شادان و خندان جان دهی تا آن شتر نفس را در تو بکُشد و البته که همه می دانیم ما در عرفان حلقه کُشتن نفس نداریم و در عرفان حلقه ولی الهی جایگاهی ندارد و استاد طریقت و کسی که قبلا راه را رفته است و استاد جایگاهی ندارد و اکنون دیگر زمان هوشمندی است و بشر به دوره میانسالی خودش رسیده است و می تواند با هوشمندی کار کند و نیازی به شیخ و استاد ندارد و حرف هایی از این قبیل که بسیار ظاهری خوشایند و امروزی پسند دارند و آن عزیزان عرفان حلقه ای به خوبی و به سادگی باور می کنند و قبول می کنند در حالی که دور دور افتاده اند از عرفان حقیقی و عرفان اسلامی و از صمیم قلب امیدوارم و آرزو میکنم خداوند قطره هایی از حکمت الهی خودش را روزی تو خواننده عزیز کند و بنشینی و انتهای این داستان پادشاه و کنیزک را در مثنوی معنوی مولانا با دقت بخوانی و بعد از آن داستان طوطی بقال را بخوانی و بسیار روی این معانی تفکر کنی و بدانی که «کار پاکان را قیاس از خود مگیر!»
| کارِ پاکان را قیاس از خود مگیر | گرچه مانَد در نبشتن شیر و شیر |
| جمله عالم زین سبب گمراه شد | کم کسی ز اَبدالِ حقّ آگاه شد |
| همسری با انبیا برداشتند | اولیا را همچو خود پنداشتند |
| گفته: «اینک ما بشر، ایشان بشر | ما و ایشان بسته خوابیم و خَور» |
| این ندانستند ایشان از عَمیٰ | هست فرقی در میان بیمُنتهیٰ |
بنشین و کل داستان طوطی بقال را بخوان که مولانا کل این داستان را برای تشریح همین یک جمله آورده است که کار پاکان را قیاس از خود مگیر و برایت دعا میکنم ای دوست عزیز عرفان حلقه ای که قطره ای از حکمت ناب معارف مولانا به جان تشنه تو بریزد و بدانی که گمراهی همه عالم به همین خاطر است که کمتر کسی از حال مردان حق و از ابدال حق آگاه شد و بفهمی که گمراهی جمله عالم به این سبب است که همسری با انبیا و اولیای الهی را درک نکردیم و عرفان انبیا و اولیای الهی را ترک کردیم و عرفان حلقه را حق دانستیم که بشری برای ما آورده بود که بسیار خطا داشت و اشعار مولانا را با کاربردی غلط برای ما تعریف میکرد و خودش را چنان در سطحی بالا دانست که معنی متفاوتی از آیات قرآن برای ما مطرح کرد در حالی که نتوانست به باطن داستان حضرت خضر دست یابد و گفت او حق نداشت چنین کاری کند و …
در مورد اشتباهات دیگر آقای طاهری در درک صحیح اشعار مثنوی بعدا بیشتر برایت خواهم گفت و فعلا همین را در نظر داشته باش که آقای طاهری ترم اول را با این بیت از داستان پادشاه و کنیزک شروع کردند و فرمودند : «هر یک از ما خود مسیح عالمیست، هر الم را در کف ما مرهمیست» و تو اکنون خوب می دانی که این حرف آن طبیبان دنیایی بود که پادشاه داستان برای معالجه کنیزک بیمار دعوت کرد و ایشان هیچ کاری نتوانستند انجام دهند تا جایی که گفت : «از قضا سرکنجبین صفرا فزود ! روغن بادام خشکی مینمود» و شاه که عجز و ناتوانی آن طبیبان دنیایی را مشاهده کرد با چشمی گریان جانب مسجد دیوید و در درگاه خداوند گریان شد که « بار دیگر ما غلط کردیم راه » و پادشاه داستان ما باید که کامل ناامید می شد از درمان آن طبیبان مدعی دنیایی تا سجده گاه از اشک او پُر آب شود و آنگاه بود که در خواب آن طبیب الهی را به او وعده دادند که فردا می آید و درمان درد تو است و ادامه داستان… آیا آقای طاهری باز اینجا خواهند گفت که خواب پادشاه که از آینده خبر می دهد اتصال به شبکه منفی است و باید برای او قطع ارتباط از شبکه منفی اعلام کنیم ؟!
این موضوع را فراموش کن که بعدا مفصل برایت خواهم گفت این مطلق دیدن آقای طاهری کجاها او را به خطا برده است. اینجا فقط روی این موضوع فکر کن که چرا آقای طاهری ترم یک را با جمله آن طبیبان دنیایی شروع می کند که : « هر یک از ما خود مسیح عالمیست » ؟؟!!
در پایان پیشنهاد می کنم با توجه به آموزه های عرفان حلقه به این سوالات پاسخ دهید:
آیا در تفکر آقای طاهری هرگونه پیشگویی در خواب مردود و منفی نیست تا آنجا که پیشگویی حضرت یوسف را حرکتی در جهت کمال نمی دانند ؟؟
آیا در تفکر آقای طاهری هر گونه استفاده از موجودات غیر ارگانیک مردود نیست تا آنجا که در تسخیر داشتن جنیان توسط حضرت سلیمان را مردود می دانند؟؟
آیا آقای طاهری در این فیلم موضوع حضرت خضر که در گروه ارسال شد، عصمت انبیای الهی را زیر سوال نمی برند ؟؟
آیا در تفکر آقای طاهری همه جنیان بد و منفی نیستند ؟؟ آیا آقای طاهری قبول دارند جنیان مسلمان هم هستند ؟ آیا آقای طاهری قبول دارند که حضرت علی بر جنیان هم ولایت داشتند و روایاتی داریم که برخی ایشان از معصومین ما دستورات شریعت و دینی دریافت می کرده اند ؟ آیا اینگونه نیست که در تفکر عرفان حلقه همه جنیان شیاطین هستند ؟ آیا اصولا ممکن است جن خوب و مسلمان وجود داشته باشد؟
مرگ یک تجربه ساده و بسیار لذت بخش است !
مقایسه مولانا و فروغ فرخزاد !!
موضوع رد مظالم و ارتباط با من معنوی
کار زمینی قانون زمینی
خدا بد نمی دهد
مطلق دیدن های طاهری
خبر از آینده و خواب آینده بد و منفی است و از شبکه منفی
دیدگاهها